من چند ماهه که با پدر و مادرم قهرم بخاطر اینکه حرفام براشون اهمنیتی نداره و دلایل دیگه ای جدا از قهر که دلم نمیخواد برم تو جمعشون بشینم و تو اتاق میشینم همیشه
خب مامان وبابام و برادرم عادت دارن برن بیرون بعد از ظهرا اما امروز خودشون تکی رفتن
بر گشتن و منم تو اتاق بودم
برا برادرم تعریف میکردن که اره ـ
این ابو بخوره اگ براش تلخ بود یعنی دعا کردن اگ نبود یعنی هیچی
من اینو شنیدم که داشتن برای برادرم تعریف میکردن که اینطوره و فلان من خودمو زدم ب اون راه
من همیشه از پارچ مخصوص تو یخچال خودمو اب میخورم
رفتم خوردم
خیلی تلخ بود الانم حالت تهوع دارم انگار یه چی داره تو دلم میچرخه داشتن زیرزیرکی نگام میکردن اما ب رو خودم نیووردم
تا بفهمن که واقعا قهرم
به نظرتون واقعا دعا شدم؟
نمیدونم اب چی بود شاید اب دعا بوده
راستش ی کاری هم کردم نمیدونم ب خاطر اونه یا نه
اما نظر شما چیه؟