خانوما مادر شوهرم اخرین بار که خونمون بود عید بود
بعد الان دیشب شام اینجا بودند
من خواهرشوهرم رو هم دعوت کردم
یکی از عمه های همسرم هم بود
بعد قیمه گذاشته بودم بخدا یک کیلو گوشت ریخته بودم
بعد خواهر شوهرم گفت شام نمیاد بعد شام اومد
ولی دخترش که چهار سالشه شام بود شام خورد
بعد شام اومدن هرچی گفتم بیاد شام بخوره نیومد
ما دیر شام میخوردیم مهمونا دیر اومده بودند
رفت اتاق نشست
بعد مادر شوهرم گفت عیبی ندارهبراش بکش ببره خونش!
گفتم مشکلی نیست میکشم
بعد داشتم خورشت رو میکشیدم واسش
یهو مادرشوهرم اومد گفت بده به من تو بلد نیستی
ملاقه رو گرفت
خدا شاهده هرچی گوشت تو قابلمه بود رو انداخت به اونا که هیچ؛ تمام خورشتخوری های توی سفره رو برداشت تمام گوشت های باقی مونده رو هم جدا کرد انداخت براشون
من همینطور موندم نمیشد ک چیزی بگم بگه خسیس یا بگه بده دو ماه اومدم نگا چطوری میکنه
خیلی بدم اومد خدایی.دفع دیگه در قبال این رفتارش چیکنم؟