سلام عزیزم
من حقیقتا هنوز سنم کمه و عقل و شعور کمی دارم و بی تجربم ولی خب از تایپیکام اگه ببینید داخل رابطه ای هستم که متاسفانه خیلی سختی کشیدم و قشنگ حال شما رو میفهمم
روزای اول خیلی عاشق بودم و خبرهنوزم هستم ولی اون عشق چیز دیگه ای بود
اگه ده دقیقه نبود جون میدادم ولی هر الان میبینم که حساسیتم کمتر شده
کمتر براش گریه میکنم
نباشه کمتر غصه میخورم
ممیدونم شاید اشتباه از من بوده ولی خب رفتارش جوریه که انگار برده گرفته
حق ندارم هیچ حرفی بزنم
بهم میگه دروغ میگی همه چی و نمیگی در صورتی که خدا شاهده من از ریز به ریز همه چیز و میگم بهش در حدی که خانوادم شاکی شدن چرا همه چی و میگی
بعدم که بهش میگم ناراحت میشم اینحوری میگی میگه زبون درازی نکن و پرو شدی بهت رو دادم و این چیزا
نه پای رفتن دارم نه نای موندن ناشکری نمیکنم ولی خدا خودش جونم و بگیره که از این خواری و خفت نجات پیدا کنم
همه ی خانمای این سایت که مشکل خوردن با همسرشون آینده ی منه
برام دعا کنید لطفا