2821
2789

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

وآنقدر مات، که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم نزنی

اصلاح کردم، بالا، یک کلمش رو جا انداخته بودم

کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود


کاش اگر گاه کمی لطف بهم میکردیم مختصر بود

ولی ساده و پنهانی بود


کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب

توی شفاف ترین خاطره مهمانی بود


کاش دلها پر افسانه ی نیما میشد

و به یادش همه شب ماه چراغانی بود


دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

راز این شعر همین مصرع پایانی بود



شاعر مریم حیدرزاده ❤️🍀

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند .شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن .می گویند از صبح بنویس . از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت . باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال . اما من گمان می کنم این خیلی خوب است ک نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز .ک حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ک بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید . سقف اعتماد تعمیری ست . مدام چکه می کند .آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او ک باید پر باشد خالی ست .نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی ک درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند . خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده ها نیست . می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست . بی علاج ست . دانستنش آدم را کم کم می کشد . گریه ی شبانه می آورد . اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست ....اون یکی رو جز من داشت ....سکوت می کنم تا ب خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه می کنم باشکوه . مثل اقیانوس . بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه . خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است .... چی کار کرد این دل سادم .... که از چشم تو افتادم ؟؟؟ ...اینقدر روز و شبامو خونه ی ستاره کردی.... ک ب یادم نمی مونه نامه هامو پاره کردی....

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

ترک آزارم نکردی، ترک دیدارت کنم

آتش اندازم به جانت، بس که آزارت کنم

قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی

آنقدر قلبت بیازارم، تا که بیمارت کنم

من گلی بودم در این گلشن، تو خوارم کرده ای

همچو خاری، در میان گلرخان، خوارت کنم

با نگاهت عاشقم کردی، دلم دیوانه شد

خنده بر لب شاعرم کردی دلم دیوانه شد


گفتم آیا میشود با یک نگاه عاشق شوم ؟؟

خنده بر این پرسشم کردی دلم ، دیوانه شد


من نگاه آخرت را عشق معنا میکنم

ای زلیخا یوسفم کردی دلم دیوانه شد


بغل کن مرا؛

چنان تنگ که هیچکس نفهمد

زخم

روی تن من بود

یا تو...


- حسن آذری

با شيخ از شراب حكايت مكن كه شيخ تا خون خلق هست ننوشد شراب را...ممکنه تو ی تاپیک باهاتون بحث کنم و تو تاپیک دیگه باهاتون موافق باشم. حتی ممکنه تو ی تاپیک با بعضی حرفاتون موافق باشم و با بعضی مخالف چون فقط و فقط به اون حرف توجه میکنم و جواب میدم نه خود شخص یا نظرات دیگش. عکس پروفایل : خانم آذر شیوا

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

و...

نزدیکترین حالت بین دو تا آدم لمس فیزیکی نیست. بلکه وقتیه که بتونن زخمهاشون رو بدون ترس از سوءاستفاده به هم نشون بدن .

با شيخ از شراب حكايت مكن كه شيخ تا خون خلق هست ننوشد شراب را...ممکنه تو ی تاپیک باهاتون بحث کنم و تو تاپیک دیگه باهاتون موافق باشم. حتی ممکنه تو ی تاپیک با بعضی حرفاتون موافق باشم و با بعضی مخالف چون فقط و فقط به اون حرف توجه میکنم و جواب میدم نه خود شخص یا نظرات دیگش. عکس پروفایل : خانم آذر شیوا

به قول کافکا : بغلم کن ، بغلم کن که حرف زدن کافی نیست ....

با شيخ از شراب حكايت مكن كه شيخ تا خون خلق هست ننوشد شراب را...ممکنه تو ی تاپیک باهاتون بحث کنم و تو تاپیک دیگه باهاتون موافق باشم. حتی ممکنه تو ی تاپیک با بعضی حرفاتون موافق باشم و با بعضی مخالف چون فقط و فقط به اون حرف توجه میکنم و جواب میدم نه خود شخص یا نظرات دیگش. عکس پروفایل : خانم آذر شیوا

ازت خواستم از زندگیم بری و پیشرفت کنی !چرا زندگی مو با خودت بردی :)

با شيخ از شراب حكايت مكن كه شيخ تا خون خلق هست ننوشد شراب را...ممکنه تو ی تاپیک باهاتون بحث کنم و تو تاپیک دیگه باهاتون موافق باشم. حتی ممکنه تو ی تاپیک با بعضی حرفاتون موافق باشم و با بعضی مخالف چون فقط و فقط به اون حرف توجه میکنم و جواب میدم نه خود شخص یا نظرات دیگش. عکس پروفایل : خانم آذر شیوا

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز