2821
2789

گفت هر او را که بخت والا نیست

به هیچ روی، مر او را زمانه جویا نیست

برو مجاور دریا نشین، مگر روزی

به دستت افتد دُری، کجاش همتا نیست

شدم به دریا، زدم غوطه و ندیدم دُر

گناه بخت من است این، گناه دریا نیست

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود

هر براهیم به درگاه تو ادهم نشود

با یزیدی و جنیدش بیاید تجرید

ترک و تجرید مشایخ به تو معلم نشود؟

آنچه در سر ضمایر بودش شیخ کبیر

هر کسی در سر اسرار مفهم نشود

تا ز دنیا نکند ترک سلاطین جهان

سالک راه و گزین همه عالم نشود

ترک دنیا نکنی نعمت عقبی طلبی؟

این دو عالم به تو یکجای مسلم نشود

گر خردمندی از اوباش جفایی بیند

شادمان گردد و دیگر به سر غم نشود

سنگ بدگوهر اگر کاسهٔ زرین شکند

قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

سعدیا گر به تو در دست به درمان برسی

هر که دردی نکشد لایق مرهم نشود؟

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بود./ اینکه گناه هایی که ما انجام میدیم با گناه های بقیه فرق داره دلیل نمیشه که ما خوب باشیم و اونا بد!

از من رمیدهای و من ساده دل هنوز

بیمهری و جفای تو باور نمیکنم


دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این

دیگر هوای دلبر دیگر نمیکنم


رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید

دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم


دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا

در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم


یاد آر آن زن آن زن دیوانه را که خفت

یک شب به روی سینه تو مست عشق و ناز


لرزید بر لبان عطش کردهاش هوس

خندید در نگاه گریزندهاش نیاز


لبهای تشنهاش به لبت داغ بوسه زد

افسانههای شوق ترا گفت با نگاه


پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت

آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه


هر قصهای که ز عشق خواندی به گوش او

در دل سپرد و هیچ ز خاطر نبرده است


دردا دگر چه مانده از آن شب شب شگفت

آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است


با آنکه رفتهای و مرا بردهای ز یاد

میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت


ای مرد ای فریب مجسم بیا که باز

بر سینه پر آتش خود میفشارمت

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است


قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه

دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است


تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند

کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است


باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق

آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است


فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است


هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است


کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من

«آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است


من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟گیرم که می کشید گیرم که می برید گیرم که می زنید با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

دلبری دل بسته بود اما دلش با ما نبود

قلب سردی بود درجان دلش گرما نبود


یکدلیها مینمود و ادعایی داشت،لیک

یک دلی ها بود ، اما با دلم اصلا نبود


تک زلیخایی که با یوسف ترین عاشقم،

پیرهن ها میدرید اما دلش ،شیدا نبود


آه ،واویلا دلم را سخت مجنون کرده بود

گر چه لیلا بود ، اما ، آه ه ه واویلا نبود


چشم او دریایی و چشم و دلم دریاترین

در قیاس اشک هایم وسعت دریا نبود


هفت شهر عشق را در طالعم گشتم، ولی

حیف در پسکوچه تقدیر من پیدا نبود


آه ای غم های زرد و خشک ایام خزان ؟

درد و داغ هیچ عشقی این قدر یلدا نبود

من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

لحظهای که دست از پیدا کردن

چیزی برمیداری،

اون تورو پیدا میکنه...



آدمهایی که ماشه ی احساسی ما رومیکشن ،درواقع آینه ی ما هستن که خودمون رو نظاره کنیم،کار ما تغییر اون آدمها نیست کار ما مشاهده خودمون هست...

کسی که دروغ نمیگوید

کسی که مهربان است

کسی که از رنج دیگران اندوهگین میشود

به مقصد رسیده است

از هر راهی که رفته باشد.


زرتشت

آدمهایی که ماشه ی احساسی ما رومیکشن ،درواقع آینه ی ما هستن که خودمون رو نظاره کنیم،کار ما تغییر اون آدمها نیست کار ما مشاهده خودمون هست...

سلام حضرت والای شعرهای من

بگو کجای خیالت بگسترم دامن


کجای این شب تاریک منتظر باشم

چراغ رابطهام با تو میشود روشن؟


چقدر مثل پریزادههای دریایی

میان بستر عشقت شنا کنم اصلاً؟


تو هیچوقت به من فکر میکنی آیا؟

نه یک فرشتهی کوچک، نه یک پری، یک زن


که دست هرچه فرشتهست بسته... دستانش

پر از طراوت باران و عطر آویشن


و شاعرانهترین لحظههای عمرش را

به انتظار تو در ایستگاه راهآهن


بگو که میرسی از راه و میبری با خود

مرا میان گل و تور و ترمه و ساتن


من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

یکروز میآیی که من، دیگر دچارت نیستم

از صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم!


یکروز میآیی که من، نه عقل دارم نه جنون؛

نه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم


شب زندهداری میکنی، تا صبح زاری میکنی

تو بیقراری میکنی، من بیقرارت نیستم!


پاییز تو سر میرسد، قدری زمستانی و بعد

گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم


زنگارها را شستهام، دور از کدورتهای دور

آیینهای پیش توأم، اما کنارت نیستم


دور دلم دیوار نیست، اِنکارِ من دشوار نیست

اصلا "منی" در کار نیست، اَمنَم حصارت نیستم🖤



من:ارتباط برقرار کردن تو جامعه ک کاری نداره....راننده اسنپ:قابل نداشت.....همچنان من:سلام برسونید🥴🤧

این شعر خودمه نه خیلی خاصه نه حرفه ای اما خیلی دوسش دارم گاهی شعر میگم تا از نظر روحی تخلیه بشم بچه که بودم همیشه مسابقه شعر ثبت نام میکردم😁😂بزرگ که شدم فهمیدم شعر ها حریم شخصی هستن شعر معنی واحد نداره برای هرکی یه خاطره هست

زیر باران

در پس این روزگاران

جمع یاران

سوی دیوان

می روند آرام آرام

در شب سرد بیابان

سمت نوری

سوی کوهی

بی غم و باعشق و شوری

می نشینند بر دل خاک

می دهند خود را به فریاد

می شوند آرام آرام

جزئی از روح بیابان

تا که فردا

روزی از روز زمستان

یا بهاران

یا که در چشمان باران

در پس این خاک برنا

گل بروید...


آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بود./ اینکه گناه هایی که ما انجام میدیم با گناه های بقیه فرق داره دلیل نمیشه که ما خوب باشیم و اونا بد!

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز