2821
2789

من احساس میکنم زیادی حساسم🤦🏻♀️

چن شب پیش من پشت گوشم بخاطر سوراخ جدیدی ک زده بودم عفونت کرده بود پشت گوشم کبود شده باد کرده بعد داخل همون برجستگی ک باد کرده پر التهابه همش از پشت گوشم خون میاد

گوشواره داخل گوشم کیپ شده بود اصلا تکون نمیخورد ک بازش کنیم درش بیاریم

رفتم مامانم دراورد خیلی درد داشت همینجوری خون میومد

در همین حین ک مامانم داشت درمیاورد شوهرم گوشیش زنگ خورد رفت حرف بزنه خونه مامانمینا بودیم رفیقش زنگ زده بود دکتره راجع به مشکل یکی حرف میزدن ک حلش کنن

انقد درد داشت راحت یه نیم ساعتی طول کشید درش بیاریم کلی گریه کردم

شوهرمم داشت حرف میزد مامان و بابام و داداشم بالا سرم بودن

من گریه میگردم اینا میگفتن آروم تر زشته شوهرت داره با همکارش حرف میزنه بدتر حرصی تر میشدم ک بره اونور حرف بزنه

انتظار داشتم به رفیقش بگه یه چن دیقه دیگه بهت زنگ میزنم دوس داشتم اون همه درد کشیدم پیشم باشه

فشارم افتاده بود انقد خالم بد شد تهوع گرفتم

دیگه همه فهمیدن من ناراحت شدم از این کارش

بعد اینکه گوشواره رو دراوردیم شوهرمم مکالمه ش تموم شد

اومد نشست پیش داداشم میم نشون میداد بهش قیمت طلا رو چک میکرد😑

موقه حرف زدن با تلفن سی ثانیه اومد بالا سرم اونم انقد حرف زد اذیت شدم

اومدیم خونه خودمون معذرت خواست بغلم کرد ولی من عصبانی بودم واقعا پسش زدم

چنان دعوایی راه انداختم که مگه سنگی نمیتونی بگی چن دیقه دیگه زنگ میزنم مگه من مهم نیستم برات

گف بخدا به دهنم نرسید اصلا دل دیدن اون همه درد کشیدنتو نداشتم

ولی من چی مگه آروم میشدمم؟

داد و بیداد میکردم وسیله ها رو پرت میکردم جیغ میزدم

بعد یکم گذشت میگه این الان صد عصبانیتت بود واسه این قضیه این همه عصبانیت لازم نبود البته تو اکثر مواقع صدتو نشون میدی موقع عصبانیت

انقد عصبانی بودم غر میزدم آخر سر زد به سرش گف خدایا من چرا نمیمیرم اخه؟😞

من آزارم به یه مورچه هم نرسیده الان اونی ک دوسش دارم آزردین من میخاد بمیره

خودشم میگه ها میگه خیلی فوق العاده ای فقط این عصبانیتتو کنترل کنی هیشکی رو دستت پیدا نمیشه

اون سری ام گف من چقد بدبختم این زندگی حق من نبود


دقیقا بخاطر این سه تا جمله کلا از زندگی سرد شدم حال دلم خوب نیست زندگیم همین اول راه نابود شده😔


میگه چرا من باید ازت بترسم؟

چرا باید همش استرس داشته باشم😔😔


خالمو بدتر نکنین لطفا اگه میتونین درست راهنمایی کنین

خودتم قبول داری صد تو واسه دعوای الکی گذاشتی؟؟؟

من که بیرون گودم یه جاهاییش خندم گرفته بود یه جاهاییشم اخمام رفته بود توهم...

سعی کن رو کنترل خشمت کار کنی. نه به خاطر خرفای همسرتا. نه.فقط به خاطر خودت که بعدش قلبت تند تند میزنه و کنترل رو دستات نداری که چیز پرت میکنی...

فک کن وسط خیابون ناراحت شی. دور از جون یهو طرفو هل بدی... یا حتی تو خونه اینهمه خشم طبیعی نیست..

بعدم همسرت دیکه براش عادی میشه..

مادر ای زیبا ترین شعر خدا..... روحت شاد😔

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

اونجا که گفتی شوهرت زد تو سر خودش و گفت چرا من نمیمیرم

عین دعواهای قبلی ماست

منم مثل تو عصبیم شوهرم ارومه من دور برمیدارم اون خودشو میزنه

از وقتی دور برنمیدارم بهتر شدیم

هر چی تو گوشیش دیدی به روش نیار خودت بی سروصدا پاکش کن چن وقت بعد چکش کن میبینی که برنگشته پس خیالت راحت میشه

از طرفی محبتات رو هم صد نگه ندار مثلا وقتی اونم دردای کوچیک داره تو سعی کن بیخیال باشی که در ازای بی خیالی اون انقدر عصبی نشی

ما تا ته خط این دعوا ها رو رفتیم نتیجه ای که گرفتیم این بوده اندازه نگه داریم نه محبت نه عصبانیت هیچ کدوم صد نباشه به اندازه ی نرمالش باشه

ببخشیدا خیلی لوس و نابالغ رفتار کردی ، اینطور نمیشه زندگی کرد ، ادم اتفاقای خیلی جدی تری براش می افته ، وقتی شوهرت بالای سرت بوده بعد رفته صحبت کنه پدرت و ... بالای سرت بودن حتی خودش اومده بالای سرت ، کارت اصلا درست و بالغانه نبوده

2825
2823
2791
2779
2792