من حالم خیلی بده
حس میکنم دیگه بیماری مادرم خوب نمیشه
من کلا سالی نیست ازدواج کردم دو ساله
ولی زندگی روی خوشش نشونم نداد مامانم سکته کرد
الانم یکساله فلج شده
بهتر شده ولی خوب نشده بتونه حداقل کار شخصی شو انجام بده همش باید کمکش کنیم
منم خونه زندگی مو ول کردم اومدم با شوهرم خونه مامانم تا منم توی کارا شریک باشم ولی دیگه نمیکشم
چند بار میخواستم برم خونه خودم ولی پدرم و مادرم ناراحت میشن مامانم اصرار میکنه بمونم
مامانم اوایل نمیتونست حرف بزنه ولی الان خدارشکر میتونه ولی آرزوم اینهه بتونه بدون کمک دیگران راه بره
یعنی ممکنه بازم بتونه