منظورم از نامزد سابق دوست پسر سابقه که خانوادش در جریان بودن...سر بی توجهیش جدا شدیم من خیلی اذیت میشدم..اون میگفت بخاطر مشغله کاریمه ولی من زیر بار نرفتم نتونستم ادامه بدم
داستان از این قراره که یکی از فامیلامون واسطه شد من روحمم خبر نداشت که دایی اونه وگرنه نمیذاشتم بیان
من چند باری با مادر اکسم حرف زده بودم همو میشناختیم..از پنج تا خواهر خواستگارم مادر اکسم همراهش اومده بود /:به محض اینکه وارد شد شناختمش حس کردم اونم من و شناخته
هیچی دیگه نیومدن 🤦🏻♀️🤣فامیلمون میگفت دسره از حرفاش معلوم بود تورو پسندیده ولی نذاشته بودن😒