سه روز پیش تولدم بود...شوهرم مثل سه سال گذشته باز هیچکاری نکرد فقط تبریک خشکوخالی...مم هرسال میگفتم بابا چی میشه یه گلی یه کیکی...من مجرد بودم هرسال جشنای بزرگ میگرفتم ولی این مرد هیچی واسش مهم نیس بااینکه میدونه چقد دوس دارم...از اون روزم رفته سرکار بار برده یه زنگ نزده من قهرمیکنم اونم قهر میکنه