ما چندسالی میشه باهمیم خیلی زیاد تقریبا بیشتر از سه سال
بعد خب من خیلی شرایط اینو ندارم برم بیرون دیشب بهش گفتم تو جمعه میخوای بری بیرون گفت ن آخه اونم کل هفته سرکار ی جمعه خونست و ی ساعت ام ما بین دو تا کارش بعد گفتم خب بیام پیشت مثلا صبح باشه بیدار میشی بعد برگشت با ی لحن خیلی بدی به من گفت من ساعت شیش و نیم میرم سرکار کجا میخوای بیای خیلی بد گفت این جمله رو 😐 منم گفتم من جمعه رو میگم اصلا پشیمون شدم گفت جمعه مامانمم خونست منم مامانمم خونه باشه صبح زود نمیتونم برم جایی 😐 گفتم مگه من گفتم میخوام بیام خونتون؟ ی بار سر داداشت باهام بحث کردی برام بسه دیگه گفتی ممنون منم فهمیدم بیشترم ممنون میشم دیگه راجب خونتون نگی تهشم گفت شب بخیر من گفتم اصلا دیگه باهم نباشیم من وقتی نمیتونم برم بیرون چرا باید دوست پسر داشته باشم مجبور نیستم ک دیگه ن پیام داد ن چیزی الان ی روز گذشته
من میدونم دیگه الان فک میکنه من دنبال بهونه بودم الکی کات کنم ولی واقعا من نمیفهمم چرا اینجوری کرد هرجا میگفتم دو دقیقه ای میومد فقط ی ثانیه منو ببینه حالا الان چ ربطی به مامانش داشت یعنی آنقدر بچه ننه است خوبه هر جمعه ام بیرون بود
الان زده به سرم بهش زنگ بزنم برم ببینمش ولی مجبورم حرف خودم و پس بگیرم 😐