بیشترین شوکو از مامانوخواهرم دارم فقط بگید چیکار باید کنم تو این شرایط طولانیه خلاصه میگم:
پسرخالم تا ۲۰سالگیش منو میخواست به کله فامیل گفت و من میدونستم مجازی باهمه حرف میرنه اجتماعیه عینه خیالش نیست بهش محل نمیدادم ولی اون همش منو از مامانم خواستگاری میکرد میومد سمتم میخواست باهام حرف برنه خواهرمم دوسال ازم کوچیکتره تا اونوقت عادی بپد تو هرجمعیم چشمش به من بود خلاصه من باور کردم زد خوشم اومد ازش اما محل نمیدادم حتی من به خواهرمم گفتم که خوشم میاد
اونا تهرانن ما شهره دیگه بعد چندسال که دیدمش عوض شده بود دیگه محل نمیداد بهم با خواهرم که صحبت کردن دید که از خواهرم خوشش میاد خواهرمم ماشالله چه لاس ها که باهاش نزد و انقدر پرو و قاطعه همه خواهرمو ادم محکم خوب میدونن برگشته میگه من بخاطره تو که خجالتی کم حرفی با علی که پسر خالمه حرف میردم
این از خواهرم خوشش اومد شمارشو گرفت الان باهم وارده رابطه شدن باورم نمیشه باشه اون پسره ولی تو چیمیگه
خواهرم انقدررر سیاست داره که به مامانم از همون اول گفت که داره باعلی حرف میزنه و مامانمم که از الهام میترسه یا چی گذاشت حرف بزنن
بااینکه وقتی من با پسرخاله هام حرف میردم مامانم نمیزاشت یا عصبانی میشد روم
من هیچوقت نه مادرمو نه خواهرمو نه اون پسر خاله عوضی که با احساساتم بازی کردو نمیبخشمم
(لطفا بگید چیکار کنم اینا باهم میخوان ازدواج کنن اخه همش جلو چشم باشن من عصبی میشم من پسر خالمو فراموش کردم اما رفتاره مامانمو خواهرمو که انقدرررر راحتن نه نمیتونم)