2789
عنوان

ینی من باید سفره مادرشوهرمو جمع میکردم آیا

| مشاهده متن کامل بحث + 181671 بازدید | 313 پست
حالا چیکار کنم این عادت از سرش بپرهوالا من خونه مادرمم کار نمیکنم اما خونه این کار کردم

بالاخره کی سفره روجمع کرد؟

من یه کاربر قدیمی ام که قطع دسترسی شدم و حالا بعد مدتی دوباره با یه اسم دیگه اووومدم. دردهامو گفتم قبلا اما چون خدا رو دارم خیلی شاکرم .. اما شما برام خیلی دعا کنید....

عزیزم بحث شستن ظرف نیست، من شش تا خواهر شوهر دارم با چهار پنج تا دختر خواهرشوهر که ازدواج کردن منم تک عروس مهمونیا نزدیک سی نفر میشیم، همیشه من ظرفا رو میشستم و یکی از خواهرشوهرام، بقیه میرفتن استراحت یکبار دستم بند بود نتونستم بشورم، ایقد غر زدن از اونجا دیگ فهمیدم شده وظیفه، دیگ نشستم اولا خیلی سختشون بود دیگ عادت کردن الآنم ی دونه بشقابم جمع کنم اونا خوشحال میشن.

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

حالا چیکار کنم این عادت از سرش بپرهوالا من خونه مادرمم کار نمیکنم اما خونه این کار کردم


خونه عمه ت میشه

من البته این نظر خودمه نمیدونم درسته یا نه

ولی هربار که میری فکر کن خونه مامانته

و اگر میبینی جاریت میخوره و نمیشوره سعی کن کمتر بری اونجا یا هر وقت میری جوری باشه که جاری اونجا نباشه

وگرنه سفره جمع کردن همش ۵ دقیقه هست

ولی وقتی غذا نخوردی دلیلی نداره سفره جمع کنی یا ظرف بشوری

خب وقتی اون نمیشوره مادرشوهرمم شام درست میکنه من بیام نصف ظرفارو بشورم نصفش بمونه؟ نمیشه ک

نه عزیزم

ی کاری رو انجام بده،که هم نگن کار نکردی،هم اینکه وظیفه ات نشه مثل الان،کار هایی رو انجام بده که تو چشم باشه


مورد دوم اینکه پیش همسرت چیزی نگو در مورد این موارد،چون چشمش باز میشه و توجه میکنه به اینکه کار میکنی یا نمیکنی و برات بد میشه،تو سکوت کار خودتو بکن


مثلا موقع ظرف شد بگو من تنهایی نمیتونم بشورم فلانی(اسم جاریت) میشه بیای کمک؟

یا بگو مثلا من تو پختن غذا کمک میکنم و دیگه ظرف نشور بعدش،ی جورایی خودت حق خودتو بگیر و تقسیم کار کن چون از این قومی که من دیدم تعادل و همکاری بر نمیاد،دقیقا مثل خانواده شوهر من

يک‌ روز كه تصورش را نمیكنی،جايی كه در خواب هم نديده‌ای،لحظه‌ای كه به هيچ چيز فكر نمیکنی،و تازه رها شده ای از بند آرزو،از جانب پروردگار دريافت خواهی كرد ،چيزی فراتر از آنچه در طلبش بودی

از اول هر کاری بکنی عادت میکنن.جاری بزرگ منم همینه هر کدوممون بره و اونم اونجا باشه ما باید ظرف بشور ...

عزیزم منم دقیقا سنم کم بود،اوایل اصلا کار نمیکردم،خیلی دعوا انداختن بین من و شوهرم،هنوز یادم میفته گریه ام میگیره،۱۶ساله ام بود،همش میگفتن زنت کار نمیکنه،شوهرمم متاسفانه گوش میکرد حرفشونو و مجبورم میکرد کار کنم،الان ی کم بهتر شده شوهرم،نمیدونم دیگه چیکار کنم که شوهرم کلا بیخیال کار کردن من بشه؟ هنوزم اگه من کلا بشینم و کار نکنم شوهرم گیر میده،جلوی اونا بهم میگه برو کار کنم بدم میاد



خواهرشوهرمم نامزد کرده،میریم خونه مادرشوهرم موقع انداختن سفره،موقع ظرف شستن و...کلا با نامزدش میره تو اتاق،خانوادشم اصلا بهش نمیگن بیا بیرون،کار هارو من باید انجام بدم

يک‌ روز كه تصورش را نمیكنی،جايی كه در خواب هم نديده‌ای،لحظه‌ای كه به هيچ چيز فكر نمیکنی،و تازه رها شده ای از بند آرزو،از جانب پروردگار دريافت خواهی كرد ،چيزی فراتر از آنچه در طلبش بودی

عزیزم مگه به شما گفت بیا جمع کن ؟ اگه گفت که کار بدی کرده ولی درباره چایی ریختن و اینا مشخصه با شما راحتتره خب جدای از هر چیزی عمه ات هس

به چشم مادرشوهر نگاه نکن

آنکس که بداند و بخواهد که بداند/خود را به بلندای سعادت برساند/آنکس که نداند و بخواهد که بداند/جان و تن خود را ز جهالت برهاند/آنکس که نداند و نداند که نداند/در جهل مرکب ابدالدهر بماند /آنکس که نداند و نخواهد که بداند/حیف است چنین جانوری زنده بماند!
حالا چیکار کنم این عادت از سرش بپرهوالا من خونه مادرمم کار نمیکنم اما خونه این کار کردم

به شوهرت بگو بعد از شام بلند جوری که هم بشنون بگه اسم شما و اون جاریت رو بیاره که با هم ظرفارو بشورید اگه انجام داد که هیچی اگه نداد همه متوجه کار زشت و زرنگ بازی جاریت میشن اونوقت دفعه بعدی خودت بهش بگو بیا بشوریم

دفعه سوم توام نشور

مرحله ای پیش برو اون داره بیشعوری و زرنگ بازی درمیاره باید حالیش کرد

وقتی تو پیششون نباشی کی ظرف ها رو میشوره؟

تقریبا منم مثل تو ام

اما مشکل من اینه ن جاری هیچی ندارم

خودم تنها

من می شورم مادر شوهرم بقیه کار ها رو میکنه مثل چایی و سفره جمع کردن ظرف اوردن و پاک کردن و شام گذاشتن

ولی خب مهمون دیگه ای باشه دست نمیزنم فوقش یا پاک میکنم یا چایی میریزم

ک از بخت بد من کنارشون زندگی میکنم

توی اتاق😑😑

خواهر منم همینهمیاد اینجا انگار مهمونهوقتی میاد اینجا و مهمون میاداگه من نباشم مادرم با کلی مریضی و ...

والله مامان منم میگه، بزار بیاد، خونه ی باباشه، تا من زنده ام میاد و ....

منم زیاد نمیرم، واقعا حوصله حرص خوردن ندارم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز