بعد گفت اصلا نمیخواد غذا درست کنی بفرستی
منم گفتم پس به مامانت زنگ بزن بگو من گفتم نمیخواد
بعد شروع کرد یکی به دو کردن باهام
یکی دو بار گوشی رو قطع کردم دوباره زنگ زد
آخرشم منت گذاشت که موقع عروسی خواهرش دو ساعت اومده کابینت ها رو دستمال کشیده😏
منم گفتم حالا که بچه ی کوچک دارم بزار بزرگ شه یه بار که کار داشت میرم اون یه روز رو جبران میکنم منت سرم نباشه نترس
حواسم نبود بگم تو آنقدر چند برابر میری کمکش پیدا نیست؟ به خاطر تو اومده بود نه من!
منم دیگه محل ندادم
بعدش زنگ زدم بگم میوه بگیره
گوشی رو روم قطع کرد!😐😐😐😐😐😐
بدتر از اون بعدم گوشی رو روم خاموش کرد😐😐😐😐😐😐😐😐
منم محل ندادم ولی خیییلی عصبی شدم
یکی دو ساعت بعد زنگ زد بهم گفت زنگ زدی😐
گفتم قطع کردی!
گفت سرم شلوغ بود
گفتم آخه بعدشم خاموش کردی!
گفت خیلی سرم شلوغ بود نمیشد دوباره زنگ بزنی
میدونم دروغ میگفت اون موقع قطع کرده بود حالا پشیمون بود
منم گفتم میوه بگیر، بعدم گفتم مامانم اینجاست (که حواسش باشه اومد خونه حرفی نزنه)
وقتی هم اومد خونه قهر نبودم، ولی سعی میکردم زیاد نزدیکش نرم و باهاش چشم تو چشم نشم
زیر چشمی می فهمیدم نگام میکنه ببینه چجوریم باهاش
بقیش کامنت بعدی