از اول سال تحصیلی تا الان مدام درگیر مراسمات بودیم
یا این میزایید یا مراسم داشتیم حالاهم که یکی مرده رسما کارمون دراومده🙄!
حالا از این به بعدم میان خونمون! دیگه واقعا حوصله و ظرفیت مهمونو ندارم😐🙂
مامان بابامم متوجه هیچی نیستن...
من بیچاره درس دارم زندگی دارم از همه چیم عقب میوفتم:/
بعد افطارم مهمون میاد هی میخواد بگه بیا این کارو بکن بیا اون کارو بکن
فرداهم امتحان دارم، یکم پیش گفت فلان کارو کن بحثمون شد
واقعااااا انگار نمیفهمن🙄
بگین چیکار کنم دیگه نابود شدم