من ۳ ساله ازدواج کردم شوهرم ادم خوبیه ولی خانواده هامون نه همون اول ازدواج بهش گفتم بیا بریم تهران اونجا دوتامون کار میکنیم زندگیمونو میسازیم گوش نداد اول بگم ک کارگر بود بعد رفت توی شرکت کارش اداری شد ما خونمون اول ت شهر بود ک با هزار بدبختی ی چار دیواری از پدر شوهرم بهمون رسید ی خونه ب ما ت روستا ی خونه هم ب برادر شوهرم اما خونه اون ت شهر بود و بازسازی نیاز نداشت و اپارتمانی بود ولی خونه ما نه کابینت داشت ن سفید داشت حتی کاشئ و..شکسته شده بود ک همشو از اول درس کردیم کلی طلا فروختم ولی خب خونه خیلی بزرگه ت حیاطش میشه دو تا خونه دیگه انداخت شیش تا قالی فقط تو هال خونه هست
با خودم گفتم عب ندره میسازمش بیشتر هم از لج خانوادش ساختمش اونا فک میکردن ک ما سرمایه ای نداریم و برای خونه خرج نمیکنیم و همش ب شوهرم میگفتن ت وضعت ضعیفه نمیخاد زیاد ب خونه برسی واایییی خانما من چ اشتباهی کردممم اومدم الان میرم تا ی کلاس باید نیم ساعت تا راه باشم ک برسم ب شهر ولی خونه شهر ۴ میل اگر بخای خونه خوب بخری خونه ماهم ۳ میل میبرنش حالا هرچئ میکنم ک شوهرم بیاد بریم تهران نمیادددد😂اییییی بچه ها میگم خونه رو بفروش ی خونه ت شهر میخریم بریم شهر حداقل ی میل هم وام میگیرم خونه خوبی میخریممم ولی نمیاااددد😂خوداااا حالا چی کنم با این وضع نمیتونم برم سرکار هرچی هم کلاس ارایشگری رفتم همش هیچ میشع هیچچچچ چی کنم حالا😐