2789
عنوان

مامان همکلاسی پسرم بد نگام میکنن بنظرتون بخاطر همینه

| مشاهده متن کامل بحث + 612 بازدید | 26 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



بهشون محل ندهپسرتو بفرست انواع و اقسام کلاسا بذار روز یه روز باهوش تر و موفق تر و مستعد تر بشه تا چش ...

عزیزم مرسی که اینجوری میگی

انشالله بتونم چونپسرم با اینکه هوشش خوبه ولی خوب همکاری نمیکنه ولی منو پدرش تمام تلاشمون رو میکنیم

الان نگاه سنگین مردم گاهی که مثلا توی پارک و جاهای عمومی شیطنت میکنه یا داد و فریاد و بهم ریختگی داره اونقدر برای منو همسرم سنگین و درد ناکه که اکثر شبا میشینیم گریه کردن که چرا بچه ی ما اینجوری شد و معمولی نیست ولی در نهایت بازم میگیم خدارو شکر که معلول و این چیزا نیست و بیش فعالی و رفتارهاش بالاخره یه روزی قابل کنترل میشه

بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت کارهایی که کرده ای!
به درک که بدشون میادتو باید دغدغت پسرت باشه نه اینا

مرسی عزیزم واقعا باید همین باشه باید رو خودم کار کنم و از حساسیتم کم کنم

بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت کارهایی که کرده ای!
ولی واقعا بقیه اذیت میشن ،ی موردی اینجوری بود واقعا بچه ها رو خسته میکرد ولی واقعا مادرها به مادرش م ...

بخدا من و همسرم هرکاری که بگید میکنیم فکر کن با وجود یه دختر دوساله که دارم در کنار پسرم ۱۰ روزه صبح زود میبرم میزارم خونه مامانم پسرمو میبرم مدرسه خودم و از ۷ صبح تا ۱۲:۳۰ میشینم تو حیاط مدرسه یا دم در مدرسه تا اگه بهم ریختگی یا کلافه گی براش پیش بیاد پرم تو مدرسه خودم ارومش کنم دیگه از کلاس رفتن هاشو دارو دادن هاشو کاردرمانی رفتنو مدارم برای تخلیه انرژی پارک بردن و مدام تربیت کردن و اینها که بماند پوستم کنده شده ولی بعضی ها واقعا زجر و سختی ما مادرهای بچه های بیش فعال رو نمیبینن و خیلی راحت تهمت بی تربیتی و بد تربیتی میزنن نمیدونن اگه اونا برای بچه هاشون یک بار یا نهایت ۱۰ بار یه قانون یا مسئله ی تربیتی رو اموزش میدن و بچه اوکی میشه ماها ۱۰۰۰ باررررر میگیم و باز بی نتیجه

بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت کارهایی که کرده ای!
بخدا من و همسرم هرکاری که بگید میکنیم فکر کن با وجود یه دختر دوساله که دارم در کنار پسرم ۱۰ روزه صبح ...

میفهمم عزیزم .مادر پدرها هم تلاش میکنند هم اذیت میشن .ایشالا خدا کمکت کنه پسرتون آرام تر بشه .بعید میدونم مادر ها اینطور باشند در مورد شما

زمستان باشد،برف باشد،سوز باشد و نیمکت پارک یخ زده باشد و تو در کنارم🩷🌷💒..

عزیزم مرسی که اینجوری میگی انشالله بتونم چونپسرم با اینکه هوشش خوبه ولی خوب همکاری نمیکنه ولی منو پد ...


عزیزم به روزای اولی فکر کن که میخواستی راه رفتن یادش بدی قاشق دست گرفتن یادش بدی از شیر بگیریش چه قدر تلاش کردی و خسته نشدی

همه ی بچه ها شبیه هم نیستن بچه شما بیش فعاله ممکنه یه هم کلاس هم داشته باشه شرور و حرف گوش نکن باشه و یجور دیگه خانوادشو اذیت کنه

هیچوقت خجالت نکش چون نه شما گناهی مرتکب شدید نه اون بچه

شک نکن همه ی پدر مادرا یه بچه اذیت کن دارن

همه ی ما بچه بودیم یه مشکلی داشتیم بلااستثنا

هیچکس از بچه ی کوچیک نمیتونه انتظار یه بالغ فرهیخته و عاقل داشته باشه

اگه کسی بد نگاهتون کرد مشکل از اون آدمه نه شما

ریتالین هم میخورد؟

اوایل یه دکتر دیگه داده بود ریتالین و ویاس که معادل ریتالین هست به پسرم نساخت قطع کردیم اما بعدا یه دکتر بهتر بردم گفت پسر شما بیشفالیش عدم تمرکز ونقص توجه نیست و فقط تکانشگر هست یعنی درس و مطلب رو خوب میگیره تمرکزش هم خوبه اما شیطنت و انرژی بالا داره و عدم کنتر احساس و خشم که داروش چیز دیگه است نه ریتالین

بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت کارهایی که کرده ای!
عزیزم به روزای اولی فکر کن که میخواستی راه رفتن یادش بدی قاشق دست گرفتن یادش بدی از شیر بگیریش چه قد ...

چقدر خانمی شما

چقدر قلبت مهربونه و روحت پاکه عزیزم

مرسی که وقت گزاشتی و با پیامت منو اروم کردی و امیدوارتر

بخدا روزی هزاربار میشکنم و باز بخاطر پسرم و دخترم دوباره خودمو سردا میکنم چون من هم خودم تحصیلات بالا داشتم هم همسرم وهر دو شاغل و توی اجتماع بودیم ولی از دو سالگی پسرم همه چیز زندگیمون عوض شد اونقدرررر بهانه گیر و سخت بود اصلا یکلحظه ما اروم و قرار نداشتیم تو جمع ها و مهمونیا و بیرون رفتنا همه اش گریه میکرد همه اش بدقلقی یا میگفتن لوسش کردید یا میگفتن تربیت بلد نیستید یا میگفتن بچه رو شما عصبی کرددید خلاصه هرجا میرفتیم یه تهمت و یه بحثی میشد دیگه کم کم جمع گریز شدیم و به شدت شکننده الان بخدا اونقدر کم طاقت شدم که تحمل نگاه سنگین مردم هم ندارم چاره ایی هم ندارم بخدا خودمم دارو میخورم آسنترا تا بتونم تحمل کنم شرایط رو شوهرمم همین طور

بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت کارهایی که کرده ای!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز