خانواده من برادر زاده هام و داداش کوچیکم حتی زنداداشم آبلومرغان گرفته
منم از اونا گرفتم
حالا ۲ روز پیش نفس نمیتونستم بکشم ، تب خیلی زیادیم داشتم یعنی میتونم بگم انگار توی سرم سماور روشن بود داشت آب جوش درست میکرد
حالا من رفتم بیمارستان گفتن آبلو مرغانه (چون که توی اطرافیانم بود) گفتن اکسیژنت کمه باید استراحت کنی
خلاصه آمپول و سروم زدن بهم
من فرداش دوباره یکم تب داشتم و اصلا نمیتونستم راه برم، نفس هم درست حسابی نمیتونستم بکشم
شب شد خوابیدم
دیدم چند تا آدم هستن بقیه رو میخوان بکشن
منم اونجا بود(داشتم خواب میدیدم)
داشتم بهشون میگفتم نه شما اینکارو نمیکنید منو نمیکشید بعد از خواب پریدم
قلاب به روتون بالا آوردم
دوباره خوابیدم دیدم توی مدرسه ای هستم که قبلا توش درس میخونم
دوستام هم بودن
تو خواب داشتم شکلات میخوردم که شکلات رفت تو گلوم گیر کرد
به بچه ها میگفتم من دارم میمیرم خفه میشم کمکم کنید جیغ میکشیدم
بعد دوباره از خواب پاشدم
چون خواب های بعد میدیدم پاشدم تو گوشیم آیت الکرسی گذاشتم که بتونم بخوابم
بعد دوباره تو خواب دیدم که میگن اگه آیت الکرسی تموم شه تورو میکشیم
یعنی چی این خواب تو یه شب چندتا خواب های ترسناک دیدم
البته تب داشتم بازم دارم