مستاجر بودیم بلند شدیم ۲م دست صاحب خونه بود ۱م خرج شده بود ۱م باید بر میگرداند
ولی با همدستی بنگاه منو هی میپیچوندن میدونس پدر ندارم مادر معلوله منم یه دختر تنها
منم رفتم جلو درشون پولمو بده نداد و رفت تو دستمو نگه داشتم رو زنگ انگار نه انگار منم زدم پنجره شو شکستم
من به شدت دختر مظلومی بودم و همه ازم سو استفادهدمیکردن چه مالی چه عاطفی و...
داشتم رد میشدم یکی از بچه محل ها گفت بهش نمیاد اینجوری باشه یعنی چی ؟؟ منظورش چی بود
و در کل نظرتونو راجب ام بگید