منم خ اطلاعات دقیق ندارم
ولی خب چشم خوردن دیدم
من ی ازدواج اجباری بزور مامانم داشتم ۱۷سالم بود عقد کردم همون موقع ها داداش ناتنی ام یبار اومد خونمون بعد رفتنش خ مریض شدم بدجور
تب و لرز
حالا خرافات هست یا ن
مامانم تخم مرغ شکست رو اسم داداشم شکست البته اون خ دوستم داره مهربونه
مامانم گفت از علاقه زیاد ب چشمش اومدی چشمت زده
خودم تو فکرم ی حرز امام جواد بخرم همراهم داشته باشم شنیدم خ خوبه