خواهرم خیلی تو زندگیش تنهایی و بی پناهی و سختی کشید
دانشگاه راه دور به فاصله بیست ساعت
سالی یکبار میومد خونه میرفت کار دانشجویی
تا اینکه آزمون استخدامی بعد از چند سال قبول شد و رفت سرکار
از سن هفده سالگی همش یا دانشگاه بود یا سر کار خوابگاه های شهرای دور
هر وقت میومد خونه
پدرم برادرام کتکش میزدن پول ازش میگرفتن
گذشت و خواهرم سی و سه سالش شد
حالا هم کارمند رسمی هم خداروشکر پس انداز و جهیزیه هم خودش خرید حتی میوه های عقدشو شامشون هم خواهرم داد تا مشکلی واسه ازدواجش پیش نیاد
حالا که رفت تو زندگی شوهرش هم هیچجا پشتش نیست
یه دونه روسری برا خواهرم تا حالا نخریده
تو کار خونه کمک نمیکنه
دایم منتظری خواهرم یه اعتراضی بهش بکنه فوری زنگ میزنه ب همه فامیلا خودش و ما ابرو خواهرمو می..
ماشین داره ولی حاضر نیست تا یه دکتری یا سرکاری خواهرمو برسونه
خواهرم خیلی مظلوم و ساکت و مهربونه همیشه ب کل خانوادش احترام میزاشت ولی رفت پشت سر خواهرم پیش خانوادش کلی غیبتش کرد حتی پیامهای تو دعواشون نشون همه داد
حالا هم خواهرم میگه من باهات دیگه خونه هیچکدوم از داداشا و آبجیات نمیام چون نشستی پشت سرم غیبت کردی