2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

آره ... زنداییم ۲۸ سالش بود که با داییم ازدواج کرد... داییم ۳۲سالش بود...

داییم هم خونه ی خیلی بزرگ داشت ... توو یه جای خوب ... هم ماشین ...

هم ناز این زنداییمو خیلی میکشه ...

زنداییمم یکسره خونه باباشه و ... اصلا غذا و اینام درست نمیکنه .... کسی رو توو خونه اش راه نمیده و ....

حکومت خودشو داره قشنگگگگگ ... قیافه خاصی هم نداره ... ولی بختش قشنگ بود

بچه دار شد؟

نه بچه نمیخواستن

چه میشود کرد؟ مادر گفت:«تو عاطفه نداری.»گفتم:«دارم.» و دارم. تو هم اگر بودی، مادر،جانت به لب میرسید.پا در خانه ای نمیگذاشتی که آب حوضش سبز شده،سیخ های کاج کف حیاط را پوشانده،سرما پشت پنجره های خاک گرفته اتاق ها مانده و اجاق های مطبخ زیر خرت و پرت ها پیدا نیست.بچه گربه ای که در ناودان آن سر حیاط همراه یخ کش آمده،دو ماه است که مدام دارد کش میآید.دیگر حالش نیست که بگویی یکی بیاید بیندازدش پایین.هیچکس حال روشن کردن بخاری ها را ندارد.آجر های هفت و هشت بالای دیوار ها یکی یکی می افتند،انگار که ساختمان سرما خورده باشد.کسی جارو نمیزند،مهمان نمیآید.لاله های مردنگی سر در خانه شکسته آمد.اتاق ها بی اثاثیه بزرگ جلوه میکنند و انعکاس صدای پای آدم بر مغز چکش میزند.صدای نفس لمبر میخورد.حتی دیگر جرئت سرفه کردن هم نداری،انگار در مغز خودت میپیچد و میپیچاندت..."و چقدر انسان تنهاست!مثل پر کاه در هوای طوفانی"🖤

تا دلت بخواددد

البته تو خانواده ما کلا دیر ازدواج میکنیم

مثلا مامان خودم 30 سال پیش 27 سالگی ازدواج کرد بابابزررگم تازه از 24,25 سالگی خواستگار راه داد

خالم سال 54 18,19 سالگی ازدواج کرد بابابزرگمم راضی نبود میگفت دخترم بچهس اما چون خالم و شوهرخالم عاشق بودن رضایت داد

کلا 28 به بالا خیلی سن مناسبیه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792