خسته شدم دیگه واقعا نمیخوام پدر و مادرم با هم زندگی کنن چون مامانم عذاب میکشه من بدتر....
تا عید پدربزرگم گفت مامانت عملش رو انجام بده میآییم دنبالش میبریمش شهرستان
تا الان کسی حرفمو باور نکرده ولی همش دارم ویس میگیرم از چرت و پرتایی ک بابام میگه
داد زدناش حرفای مزخرفش گریه های مامانم
داداشم که کلا ۱۰ سالشه
خودم.....
و تنها کاری که میخوام انجام بدم بدون اطلاع بقیه برم شهرستان خیلی یهویی همینا رو بذارم جلوی روی مادربزرگم و عمه های کثیفم
ببینم بازم میگن وای پسرم وای داداشم خیلی مرد خوبیه کل شهر از خوبیش میگن
من و مادرم باید ازش راضی باشیم نه مردم شهر....
بنظرتون کارم اشتباهه؟؟