چند بار آخر حرف انداخت
یه بار گفت چطوری خوشگل
یه بار نون سنگک دستش بود داشت میرفت به سمت مغازه اش گفت بفرما نون تازه
و....
بار آخر بهم گفت میری کوچه بغلی بیام شماره بدم
واقعیت بعد این همه مدت (از تیر ماه امسال)خوشم اومده بود ازش ! هم جذاب هم پولدار دیگه چی میخواستم
با سرم گفتم باشه و رفتم کوچه بغل
یکم منتظر شدم نیومد . گفتم شاید ندید حرکت سرمو از کوچه دراومدم دیدم داشت میومد . خلاصه برای اینکه تابلو نشه مسیر رو عوض کردم به سمت خودپرداز و اونجا شمارشو داد