حدود دو ماه پیش بودخونه نبودم شوهرم بهم زنگ زد گفتش که آره خونه رو دزد زده اومدم دیدم همه چی به هم ریخته شده بود همه چی ریخته بود زمین حتی قابلمههای آشپزخونه هیچی سر جاش نبود هیچ اثری که انگار دزد اومده باشه تو این خونه نبود در هم سالم بود پلیسم حتی تعجب کرده بود ادعا داشت شوهرم که دزد اومده تو این خونه منم خونه نبودم طلا هم برده بودن شوهرم قفل درو عوض نمیکرد من شک کردم ماهه میپرسم بالاخره چی شد پیگیری کردی جواب درستی بهم نمیداد عین خیالش حتی نبود همه شواهدو کنار هم گذاشتم متوجه شدم که کار خودشه از اول هم البته شک داشتم بهش پیام دادم من مطمئنم که دزدی تو این خونه پاشو نذاشته تو این خونه رو به هم ریختی و ادعا کردی که دزد اومده مد خونه هرچی فحش بود بهم داد گفت گوه میخوری زر میزنی هرچی گفتم درست صحبت کن بدتر میگفت میگفت برو بمیر آره به هم ریختم جونت در میومد تمیز کنی همش میخوابی خونه کلی یعنی بد و بیراه گفت من کلمه یعنی برنگشتم جوابشو بدم الان سه روز گذشته یه جورم میاد رفتار میکنه که انگار حرفی بهم نزده منم اصلاً باهاش حرف نزدم حتی معذرت خواهی هم نکرده البته اون چی حالیشه و این سالها حرف درست ازش نشنیدم رفتم درخواست طلاق دادم ولی همچنان تو این خراب شدم چه کار کنم
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
😅😅😅زندگیم الان بین 2 بیت شعر گیر کرده سعدی میگه: برخیز و مخور غم جهان گذران ، تا پا میشم حافظ میگه: بنشین و دمی به شادمانی گذران فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی روشن بشه😅😅😅