2821
2789
عنوان

زندگی من

262 بازدید | 17 پست

شاید بعد چند وقت این تصمیم و بگیرم که زندگیم و تعریف کنم بلکه یکمی سبک بشم کمتر خودمو مقصر بدونم

مامانم ۲۲ سالش بود که برای فرار از دست نامادریش با یه مردی ازدواج کرد از یه شهری که ۹ ساعت با شهر خودش فاصله داشت که بعد تو نامزدی زمانی که کار از کار گذشته بود فهمید این مرد یه زن و دو تا بچه داره

از ترس ابروش سکوت کرد و تن به این ازدواج داد فکر میکرد شرایط به مرور بهتر میشه ولی نشد بعد ازدواج فهمید که اون باردار هستش و مامانم با شنیدنش خیلی شکه شد

درست چند وقت بعدش مامانمم حامله شد ولی اون مرد نمیخواست میگفت سه تا بچه دارم مامانم با کلی نذر و نیاز باردار شده بود و به زورم که بود بچه رو نگهداشت مرده ام بعد چند ماه با این قضیه کنار اومد و دیگه کاری نداشت

تا اینکه بعد بدنیا اومدن من...

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

فکر کنم برای ادامه ش باید اشتراک تهیه کنیم

نه عزیزم😂

وقتی یه سری خاطرات یاداوری میشن وقتی کل صحنه های زندگیت و بدبختی ها یادت میاد یکمی سخته واسم نوشتنش

نه عزیزم😂وقتی یه سری خاطرات یاداوری میشن وقتی کل صحنه های زندگیت و بدبختی ها یادت میاد یکمی سخته وا ...

متوجه م چی میگی بعضی چیزها رو حتی نمی دونی چطور تعریف کنی

امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی🤍🥹

متوجه م چی میگی بعضی چیزها رو حتی نمی دونی چطور تعریف کنیامیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی🤍🥹

ادامش و دارم مینویسم اهل قسطی تعریف کردن نیستم جونم🦦❤️

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز