2777
2789
عنوان

زندگی من

262 بازدید | 17 پست

شاید بعد چند وقت این تصمیم و بگیرم که زندگیم و تعریف کنم بلکه یکمی سبک بشم کمتر خودمو مقصر بدونم

مامانم ۲۲ سالش بود که برای فرار از دست نامادریش با یه مردی ازدواج کرد از یه شهری که ۹ ساعت با شهر خودش فاصله داشت که بعد تو نامزدی زمانی که کار از کار گذشته بود فهمید این مرد یه زن و دو تا بچه داره

از ترس ابروش سکوت کرد و تن به این ازدواج داد فکر میکرد شرایط به مرور بهتر میشه ولی نشد بعد ازدواج فهمید که اون باردار هستش و مامانم با شنیدنش خیلی شکه شد

درست چند وقت بعدش مامانمم حامله شد ولی اون مرد نمیخواست میگفت سه تا بچه دارم مامانم با کلی نذر و نیاز باردار شده بود و به زورم که بود بچه رو نگهداشت مرده ام بعد چند ماه با این قضیه کنار اومد و دیگه کاری نداشت

تا اینکه بعد بدنیا اومدن من...

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

فکر کنم برای ادامه ش باید اشتراک تهیه کنیم

نه عزیزم😂

وقتی یه سری خاطرات یاداوری میشن وقتی کل صحنه های زندگیت و بدبختی ها یادت میاد یکمی سخته واسم نوشتنش

نه عزیزم😂وقتی یه سری خاطرات یاداوری میشن وقتی کل صحنه های زندگیت و بدبختی ها یادت میاد یکمی سخته وا ...

متوجه م چی میگی بعضی چیزها رو حتی نمی دونی چطور تعریف کنی

امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی🤍🥹

متوجه م چی میگی بعضی چیزها رو حتی نمی دونی چطور تعریف کنیامیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی🤍🥹

ادامش و دارم مینویسم اهل قسطی تعریف کردن نیستم جونم🦦❤️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز