2777
2789

شب خواستگاریم اومدم چایی ببرم اول بردم جلوی بابای داماد

ولی بار اولم بود کلا خجالتم میکشیدم خم بشم جاییم معلوم باشه همونجوری سینیو بالا گرفتم جلوش چاییام پر بود بنده خدا اومد برداره ریخت رو دستش و خشتک شلوارش فکنم عقیم شد😂

و اون لحظه نتونستم من خندمو کنترل کنم زدم زیر خنده بابامم گف باباجان اشتباه ریختی داماد اینوره😂 اینقدرم خجالت کشیدم بعد بهش گفتم خیلی ضایع شد نه گف اصلا من همونجا عاشقت شدم😂😂😂😂

شب خواستگاریم اومدم چایی ببرم اول بردم جلوی بابای دامادولی بار اولم بود کلا خجالتم میکشیدم خم بشم جا ...

من خودم خاستگار اومد بچه تر بود مامانم گفت برو بشقاب بیار گفتم ب من چه نشسته بودم پا تلوزیون اونا از آینده نشده ما میگفتن 😂😂

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792