2821
2789

من نامزد عقدی هستم

من و همسرم با عشق ازدواج کردیم بعد ازدواج این عشق زیاد تر هم شد من با خواهر همسرم به مشکل برخوردم و همسرمم طرف من بود ولی خب همیشه میگفت حفظ ظاهر بکنیم بهتره

تا اینکه خواهر شوهرم به هر نحوی که بود مادرشو از ما دور کرد

حدود سه هفته قبل مادر شوهرم از همسرم گلگی کرد و مادر پسری دعواشون شده بود من اونجا نبودم فقط فهمیدم که همسرم گفته که تو دل عروستو سر دخترت شکستی و ... ولی نمیدونم مادر شوهرم چیا گفته از اون روز همسرم به شدت عوض شده سه شیفت سه شیفت کار میکنه از اون ادازه به اون اداره میره تا وام بگیره میگه زود تر بریم خونمون

از اون طرف خونه ما که هر روز میومد از در مینداختیم بیرون از پنجره میومد دیگه شیفتی کرده اگه یه روز بیاد خونه ما فرداش میگه نه بایر بدم خونه خودمون اونا هم منو ببینن😐اصلا از این رفتارا نداشتیم هاا

شده بود یه هفته خونه ما میموند

اون روز مریض بودم اومد منو ببره دکتر شب پدرم هم شیفت بود نموند خونه ما که دیشب موندم امشب نمیتونم بمونم

منم از ماشسن پیاده شدم گفتم مگه قراره شیفتی پیش زنت باشی پس دکترم نمیرم برو

اومدم خونه از اون روز قهرم نمیدونم چه رفتاری بکنم میشه یکم کمکم کنیر


کار خوبه خدا درست کنه... تو بساز تو بسازی قشنگتره...♡

یکم صبور باش و درکش کن بنده خدا داره تلاش میکنه زودتر برید سر خونه زندگیتون

به لحظه ای فکر می کنم🍁🍁🍁که بعد از هر بار اشک ریختن🍁🍁🍁صورتم را با دستان خودم پاک می کنم🍁🍁🍁خودم را مرتب می کنم 🍁🍁🍁و به زندگی ادامه می دهم🍁🍁🍁به گذرا بودن همان لحظه فکر می کنم 🍁🍁🍁و گذرا بودن مابقی اتفاقات زندگی 🍁🍁🍁و گذشتن عمری که از شما چه پنهان 🍁🍁🍁به فردایش هیچ اعتباری نیست🍁🍁🍁 و در همان لحظه نفسی می کشم🍁🍁🍁هر اتفاقی که نیاز به بخشش من دارد می بخشم 🍁🍁🍁و می گذارم در گذشته ام برای همیشه بماند🍁🍁🍁و ادامه لحظه های باقی را 🍁🍁🍁 نوش جان می کنم

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

واقعا خدا خانواده شوهر تفرقه افکن رو لعنت کنه. حالا همینا پسراشون تا مجردن اصلا خبر از پسرشون نداشتن کی میره کی میاد چی میخوره اصلا براشون مهم نبود. پسرشون ازدواج ک میکنن میشن رقیب عروس

خب عزیزم تا زمانی که عروسی نکردید و سر خونه زندگی خودتون نرفتید عیبی نداره که هر کس پیش خانواده خودش باشه و گاهی اوقات پیش هم باشید . البته من شرایط شما رو نمیدونم ولی نظرم رو گفتم .

بعضیاتون برای زندگی تو این تاریخ خیلی مهربون و ساده و با احساس و محترمین این بازه زمانی ادمای پوست کلفت و کله خر میخواد تا دووم بیارن

یکم صبور باش و درکش کن بنده خدا داره تلاش میکنه زودتر برید سر خونه زندگیتون

هرجوری بخواد درک میکنم ولی نمیتونم اینو درک کنم پیش زنت خوابیدن انقدر سخته؟ یهو این اتیش رو سرم افتاده بخاطر این سختم میاد از اول اگه اینطوری بود میگفتم اخلاقشه میخواد عدالت رو رعایت کنه اخه اصلااا بهش محل سگ نمیدادن که خونه ما تلنبار بود انقدر مادرمو دوس داشت اخه بهش چی گفتن یعنی

کار خوبه خدا درست کنه... تو بساز تو بسازی قشنگتره...♡
هرجوری بخواد درک میکنم ولی نمیتونم اینو درک کنم پیش زنت خوابیدن انقدر سخته؟ یهو این اتیش رو سرم افتا ...

حتما یه چیزی گفتن به نظر من باهاش آشتی باشی شاید بهتر بگه چی بهش گفتن ولی توی قهر اصلا

به لحظه ای فکر می کنم🍁🍁🍁که بعد از هر بار اشک ریختن🍁🍁🍁صورتم را با دستان خودم پاک می کنم🍁🍁🍁خودم را مرتب می کنم 🍁🍁🍁و به زندگی ادامه می دهم🍁🍁🍁به گذرا بودن همان لحظه فکر می کنم 🍁🍁🍁و گذرا بودن مابقی اتفاقات زندگی 🍁🍁🍁و گذشتن عمری که از شما چه پنهان 🍁🍁🍁به فردایش هیچ اعتباری نیست🍁🍁🍁 و در همان لحظه نفسی می کشم🍁🍁🍁هر اتفاقی که نیاز به بخشش من دارد می بخشم 🍁🍁🍁و می گذارم در گذشته ام برای همیشه بماند🍁🍁🍁و ادامه لحظه های باقی را 🍁🍁🍁 نوش جان می کنم
با سیاست رفتار کن قهر رو ادامه نده از دلش زده میشی همین ک طرفته کافیه. اگه زیاد بحث و دعوا کنی مادرش ...

خیلی دعوا ها شده بینمون ولی این مشکلی نیست که سر سری رد کنم باید بگه اون شب چیشد

من شوهرمو میشناسم سه هفتس افسردس خیلی افسرده میریم خونه مادرشوهرج تا میشینیم سر سفره انقدر متلک میندازن بهش میخوام بدونم اون شب چیکار کردن ایحطوری شده وقتی میپرسم یهو قاطی میکنه میگه هیچی بحث اون شب رو نکش وسط زندگیمون

کار خوبه خدا درست کنه... تو بساز تو بسازی قشنگتره...♡
حتما یه چیزی گفتن به نظر من باهاش آشتی باشی شاید بهتر بگه چی بهش گفتن ولی توی قهر اصلا

اره همیشه تو روزهای خوش حرفاشو به من میزد ولی این سری حتی تو روزای خوشم میگه حرف اون شب رو ول کن

اصلا نمیگه

بخاطر همین این اولین باریه که تو این دو سال اینطوری قهر کردم میخوام برگرده بگه چیشده

کار خوبه خدا درست کنه... تو بساز تو بسازی قشنگتره...♡
اره همیشه تو روزهای خوش حرفاشو به من میزد ولی این سری حتی تو روزای خوشم میگه حرف اون شب رو ول کن اصل ...

خدا کمکت کنه

به لحظه ای فکر می کنم🍁🍁🍁که بعد از هر بار اشک ریختن🍁🍁🍁صورتم را با دستان خودم پاک می کنم🍁🍁🍁خودم را مرتب می کنم 🍁🍁🍁و به زندگی ادامه می دهم🍁🍁🍁به گذرا بودن همان لحظه فکر می کنم 🍁🍁🍁و گذرا بودن مابقی اتفاقات زندگی 🍁🍁🍁و گذشتن عمری که از شما چه پنهان 🍁🍁🍁به فردایش هیچ اعتباری نیست🍁🍁🍁 و در همان لحظه نفسی می کشم🍁🍁🍁هر اتفاقی که نیاز به بخشش من دارد می بخشم 🍁🍁🍁و می گذارم در گذشته ام برای همیشه بماند🍁🍁🍁و ادامه لحظه های باقی را 🍁🍁🍁 نوش جان می کنم

به نظرم زیاد حساس شدی و داری سر هیچ چی زندگیتو به هم میزنی، وقتی ازدواج میکنی این بحث ها و حرف ها همیشه هست و تمومی نداره اگه بخوای سر همشون قهر و دعوا راه بندازی نه اعصاب میمونه برا آدم نه زندگی، یاد بگیر بی تفاوت باشی و سعی نکن بدونی تو خونه اونا چی گذشته و چی گفتن، عزت نفس داشته باش تو از خودت نگرانی که هی میخوای بدونی چه اتفاقی افتاده، وقتی همسرت پشتته و دوستت داره هیچکدوم از اون حرفها اصلا اهمیتی نداره، سعی کن وقتی همسرت پیشته بهترین لحظه ها و باهم داشته باشین که دلش بخواد همیشه پیش تو باشه و ازت فراری نباشه

2825
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792