من نامزد عقدی هستم
من و همسرم با عشق ازدواج کردیم بعد ازدواج این عشق زیاد تر هم شد من با خواهر همسرم به مشکل برخوردم و همسرمم طرف من بود ولی خب همیشه میگفت حفظ ظاهر بکنیم بهتره
تا اینکه خواهر شوهرم به هر نحوی که بود مادرشو از ما دور کرد
حدود سه هفته قبل مادر شوهرم از همسرم گلگی کرد و مادر پسری دعواشون شده بود من اونجا نبودم فقط فهمیدم که همسرم گفته که تو دل عروستو سر دخترت شکستی و ... ولی نمیدونم مادر شوهرم چیا گفته از اون روز همسرم به شدت عوض شده سه شیفت سه شیفت کار میکنه از اون ادازه به اون اداره میره تا وام بگیره میگه زود تر بریم خونمون
از اون طرف خونه ما که هر روز میومد از در مینداختیم بیرون از پنجره میومد دیگه شیفتی کرده اگه یه روز بیاد خونه ما فرداش میگه نه بایر بدم خونه خودمون اونا هم منو ببینن😐اصلا از این رفتارا نداشتیم هاا
شده بود یه هفته خونه ما میموند
اون روز مریض بودم اومد منو ببره دکتر شب پدرم هم شیفت بود نموند خونه ما که دیشب موندم امشب نمیتونم بمونم
منم از ماشسن پیاده شدم گفتم مگه قراره شیفتی پیش زنت باشی پس دکترم نمیرم برو
اومدم خونه از اون روز قهرم نمیدونم چه رفتاری بکنم میشه یکم کمکم کنیر