چیکارهمسرم سر ی مسافرت نتونسته بود برام زنگ بزنه ازش دلخور شده بودم و بعد رفتیم خونه مادرشوهرم شام، هیچی نخوردم اونجا و نرفتم سرسفره و بعد گفت چرا ناراحتی قضیه رو بهش گقتم و شروع کرد به خط ونشون کشیذن که کاری نکن که پسرم بگه این چ زنی برام گرفتین و به مادرت زنگ میزنم و این حرفا!
منم بهش گفتم اسلحه نزاشتین روی شقیقش که بیا برو اینو بگیر ب مادرمم زنگ بزن داری منومیترسونی!!؟؟
بعد مدت ها همسرم دوباره کار براش پیش اومد و مادرشوهرم بهم ژنگ زد که شوهرت برات زنگ زد!!؟ گفتم بخاطر اون قضیه قبلی میگیذ ،یهو خیت شدو گفت نه ، میخاست منو بچزونه بااین حرفش و بگه برای پسرم اهمیت نداری، بعد مادرشوهرم ۳ذنگ خونه بنامشه چون طلاهاشو فروخت و ۳ذنگ دیگه به اسم پدرشوهرم، بااینکه شوهرم پول داد قابل توجه بود اصلا چیزی ب نامش نکردن، مادرشوهرم و پدر شوهرم خیلی کنترل گرن و تا بیرون میریم هی زنگ میزنن، من چن باری جوابشو ندادم و اصلا بهش رو نمیدم،پدرشوهرم رفته بودیم خونه بخریم بهش گفتم این خونه خیلی قدیمی و سال ساختش با سال ساخت خونه داییم یکیه! بعد گفت قرار نیست از داییت خوشت نمیاد اینو بگی! منم گفتم من خیلیم داییمو دوسددارم