من چند روز رفتم موهامو لایت کردم رنگساژش رفته بود خودمم قبلا رنگ کار بودم وسایلام انباری خونه مامانمه
امروز که دیدم پسرم رفته خونه مادرشوهرم پاشدم رفتم اونجا که موهامو رنگساژ کنم اما درو هنوز باز نکرده مامانم و خواهرم گفتن تو این سرما هم اومدی و...
منم گفتم کلید انباری کو گفتن نزن اینا یهو اعصابم خورد شد گفتم خودم بهتر میدونم چیکار کنم بده برم بردارم خواهر سر همین حرف من قهر کرد رفت
اه اعصابم خورد شد چون یهو پشت سرهم حرف میزدن و بجای سلام اینا شروع کردن تیکه انداختن بخاطر رفتنم اعصابم خورد شد
مثلا بنظر خودشون شوخی میکنن منم قبلا تحمل میکردم اما چون تو پی ام اس هستم اعصابم یهو خورد شد
البته اینو بگم خواهرم چون شاغله خودش و بچه هاش همیشه اونجان
بابامم مریضه بخاطر اون منم میرم زود زود
به این فکر کردم نرم یا کمتر برم اما بابام ناراحت میشه
حالا ناراحت شدم زنگ زدم خواهزم معذرت بخوام تلفنم روم قطع کرد نمیدونم که چی شد اصلا
مامانمم کم محلی میکرد منم رفت و برگشتم کلا دوساعتم نشد