هفته پیش مامانم به نامزدم گفت که یه روز تصمیم بگیرین من غذا درست کنم بیاین شام نامزدم گفت با دختر حرف میزنم نزد بعدش من بحث و باز کردم گفتم که یه روز تصمیم بگیر بیا خونه ما بازم چیزی نگفت الان زنگ زدم که تصمیم گرفتیم سرم عصبانی شد داد زد که تو این گرپچونی باز چرا گیر دادی و اینا بعدش خودش منو مقصر میدونستم که من اعصابشو خورد کردم تو تو چرا هی خوش میگردونی بعدش رو من خالی میکنی بعد گفت امروز نمیام و اینا بنظرتون چیکار کنم کلافه شدم دیگه هیچ همین حرفو