اول بگم لطفاً فاز آدم خوبه رو نگیرید و واقعا خودتونو بزارید جای من بعد جواب بدید
بچه ها ،من بیست ساله ازدواج کردم و خصوصا اون اوایل از خواهر شوهرم نیش هایی خوردم ...بعدا کمتر شد ...
من زایمانم یهویی شد و اون شب اومد بیمارستان و بعدش هم بچه ی بزرگترم رو برد خونه ش تا ترخیص من...
بعدا سر دخالت بیجای پدر مادرش و یه خواهر دیگه ش من دلخور بودم و چندتا پست داغ گذاشتم این اومد الکی خودشو داخل کرد و بهم گفت بیشعور ، منم باهاش بحثم شد اون گفت و من گفتم ...
حالا زایمانش نزدیکه و من باهاش قهرم نمیدونم باید برم براش یا نه!
واقعا بلاتکلیفم...از طرفی هم جاری هایی دارم که به شدت افتادن به چاپلوسی خانواده ی همسر و حسابی دارن از آب گل آلود ماهی می گیرن ...خواهش میکنم نظر واقعی تونو بگید