هیچ وقت فک نمی کردم برا یلدا انقدر غمگین باشه چقدر این دنیا بی ارزشه تا هستی از هم دوری
من هر دو داداشام شهر غریبن نیستن امشب خونه مامانم دلم خیلی برا مامانم گرفته میدونم امشب خیلللی قصه میخوره
دوست داشت بره خونه داداش کوچیکم ک نشد بره داداشم نتونست مرخصی بگیره
الان داداش بزرگم میاد پیش مامانم کار داره تا شب میره نمیدونم بهش بگم مامانو و بابا با خودت ببر یا نگم نمیدونم شاید اونا میخواسته باشن شب برن خونه مادر زنش
منم مادرشوهرم گفت بیاین اینجا گفتم میرم خونه مامانم
خیلی ناراحتم خیلی سخته یک تیکه از قلبت ازت دور باشه