؟
بعداین حرفاهم بازم ببینم میگین دروغ بده یانه
من ۲۵ سالمه وجداشدم ازهمسراولم بخاطربددلی وشکاکیش
حتی اگه پارانوئیدش شدیدم نبود من بازم مشکلی که خونه پدریم داشتم روبااونم داشتم،اونم لباس پوشیدنم بود وکجابرو وکجانرو و...
والانم خونهپدریمم،پدرموکه همون۱۲ سالگی ازدست دادم
والان مادرم هنوزم نه میزاره تنهایی جایی برم
نه میزاره لباس موردعلاقم روبپوشم
جایی هم باهام بیاد زهرمارم میکنه
دوسش دارم چون اون تنها پناهگاهمه وتنهاکسم تواین دنیاس
ولی همیشه باهاش صادق بودم وهمیشه هم ضررکردم
دیگه قرار ازاین به بعد وقتایی که دوستام میگن بیابریم کافی شاپ بهش بگم سرکارم،وقتاییکه میخوام برم کلاس مثلا پیانو بگم میرم خونه خواهرم،اگه یکی خاست باهام آشنابشه وخوب بود نگم من نمیتونم ازخونه بیام بیرون چون تنهابگم کجامیرم؟باکی میرم؟و.....،وقتاییکه میرم پارک قدم بزنم و ورزش کنم بگم توسالنم و....ازخونه که میام بیرون پالتوبلندم روبپوشم ولی وقتی رسیدم به مقصد بوت بلندم باپالتو کوتاهم بالگ بپوشم وکلاه شال گردن بندازم،آره
۲۵ سال همه لباسام سلیقه خودش،تاحتی محل کارم منومیبره ومیاره،نه باماشین ها،چون ماشین نداریم،فقط میادباهام که یوقت همسایه ها حرفی نگن
که حتی خواهر وداداشش میگن ول کنننن بچه نیست
وخودش میگه اعتمادداره هه
آره دروغ همیشه هم بدنیست.