من از یه طرف دوست دارم درس بخونم و آیندهای داشته باشم که بتونم زندگی مستقل بسازم، ولی گرونی و فشار واقعاً ناامیدم کرده. یه طرف دیگه دوست دارم بیشتر زنونه و لطیف باشم
دوست دارم دانشگاه برم، ولی بیشتر از اینکه به رشته و آینده اقتصادی فکر کنم، دلم میخواد مثلا بیشتر ی دانشگاه خوب ی رشته ای بخونم اسم و رسم دار باشه تا...
و با ی ادم درستی که پول و تحصیلات داره ازدواج کنم. از طرفی حس میکنم باید برای زندگی خوب منطقی باشم، درس بخونم، درآمد داشته باشم، ولی نمیدونم چقدر این مسیر برای من واقعاً لازمه یا چقدر به دلم نزدیکه.نمیدونم شاید بگید منافاتی نداره تو میتونی بری پول در بیاری ولی اون حالت زنانه خودت داشته باشی ولی واقعااینجوری نیست فکر کنم
من الان میگم باید بمونی پشت کنکور تا پرستاری چیزی بیاری که پول توشه
بعد رهبریم میگن تولید سرمایه گذاری
همش تو ذهن منه که باید اینو عملی کنی
میفهمید چی میگم؟؟کاش منظورمو متوجه بشید:)
راستش یه حس دوگانگی دارم: هم میخوام مستقل و منطقی باشم، هم میخوام انرژی زنانه و خونواده و حال و هوای زن خونه دارو ۳.۴تا بچه و ازدواج تا ۲.۳اینده و :) ولی ادم درست میدونید من میام نی نی سایت همه شوهراشون دارن میزننشون دارن از خونه میندازنشون بیرون خودم نمیدونم ترسیدم میگم همه مردا اینجورین...ولی چی بگم شما بگید..
واقعا تو این وضعیت خونه و اینا برای پسر سخت نیست؟
من همش فکرمیکنم نمیتونن تامین کنن اگه نتونه ی خونه خوب بگیره چکارکنم خودم باید برم سرکار اگه اون اقا که میتونه خونه بخره ماشین بخره خواستگار من نباشه من چکارکنم بشینم تا کی بیاد؟
اخه شما نگاه کنید الان مردی هست که واقعا بتونه تو این شرایط هندل کنه؟اگه هست بگید لطفارامیدوارم کنید