خیلی حالم بده
من جدا شدم خونه پدرمم
بابام حالش خوب نیست مامانم سنی ازش گذشته
همش میترسم از دنیا برن و من تنهایی چی کار کنم
از طرفیم اینکه یه مرد تو زندگیت نباشه خیلی سخته
دخترمم پیشم نیست
امشب سرما خورده بودم خونه خواهرم که شهر دیگه زندگی میکنه اومدم ماشین داره گفتم منو میبری درمونگاه هی منمن کرد آخر گفتم نمیخواد خودم میرم
شوهرش خونه مامانت میموندی تو که مریضی
باصطلاح خودشونم مذهبین