منو مادر شوهر تو یک ساختمون هستیم
دو روز نمیرم میگم برم ناراحت نشن
هم دوست ندارم برم اصلا دوست دارم از اینجا بریم
شوهرم نمیتونه اجاره بده جایی دیگه اینجا مجانی میشینه ول نمیکنه
اوایل رو بچه هام حساس بودن بچم پاش زخم میشد میگفت مادرشوهر آره بی صاحبی اینجوری شد
سرما میخورند میگفتم سرما دادید بچه رو
خیلی اذیت شدم خیلی الآنم تا میرم کاراشو میکنم خوبن باز قیافه دارن