اواخر هفته سی وپنجم،دارم میرم تو سی وشش...دیگه واقعا کارای خونه ومخصوصا آشپزی برام سخت شده....به زور غذامو درست میکنم،گاهی هم دیگه واقعا نمیکشم میگم همسرم از بیرون بیاره،ولی خب هزینش زیاد میشه،نمیشه مرتب گرفت....به دلم مونده یکی بگه امروز چیزی نساز،من غذاتونو میارم🥲...مامانم تعارف میکنه ولی به جز سه ماهه اول که دوسه باری فرستاد دیگه چیزی نفرستاده،خودشم بنده خدا سنش بالاست،توقعی نمیشه داشت...خواهرامم یکیش شهرستانه،یکیشم سرکاره،غذای خودشو به زور بسازه....کارای خونه هم واقعا خستم کردن،همش ربخت وپاش...یه پسر بچه دارم که هی باید پشت سرش جمع کنم....دیگه انرژی سابق رو ندارم....بعضیا میبینم نزدیکای زایمانشون خونه تکونی میکنن،من که هیچ کار نکردم،به حجم کارهای نکردم نگاه میکنم استرس میگیرم...زایمانمم سزاربن،سی وهشت هفتست،فرصتیم ندارم
ازآنچه به آن ناامیدی،امیدوارتر باش تا به آنچه به آن امیدواری/موسی رفت برای اهل وعیالش آتش بیاورد،خدا با او سخن گفت❤️
حق داری گلم این ماههای آخر آدم چون سنگین میشه کلا کسل میشه سعی کن غذای سریع مثل اشکنه کله جوش املتی چیزی بذاری یا بعضی شبها که حوصله داریی زیاد درسو کن برای دو وعده
چقدر زندگی زیباتر میشود اگر از محبت کردن به کسانی که لیاقت نداشتن دست برداریم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.