دلم نمیخاد زندگی کنم ،دلم میخاد تمومش کنم
تا کی ببینم بابام منو میزنه واذیتم وتنهام وهمش خرج دندون وکمردرد وبدخوابی وتحقیرای بقیه
چرا بدنیا اومدم؟کاش سقط شده بودم
تازه انتظارات وفشار کاری وحسرت ارشد وپولداری وکنکور وازدواج خوب با اونی که فک میکردم منو میخاد هم دارم
همش داخل ماشین،بابام جلو دوستم حرف نامربوط میزنه همش تهدیدم میکنه
خستم دیگه؛خدایا چرا فقط نشستی نگاه میکنی؟
کاش حداقل پولدار ومستقل بودم
خستم از زنگ زدن خواستگارا