اگه به خاطر شوهرم نبود واقعا یه بارم خونه خانواده شوهرم نمیرفتم
همیشه اون میگه بریم
یه سری خانواده شوهرم عقد بودن گفتن نیارش چهارماه نرفتم یه بارم نگفتم بریم
فقط دیدم چهارماهه آرامش دارم
تا اینکه دیدن من برام مهم نیست خودش گفت بریم
مثلا خواسته بودن تنبیهم کنن بااینکه من نهایت رضایتو داشتم