یادش بخیر اون شبی ک اهنگ آرتا و کوروش ب اسم زندکی همینه رو گوش دادم تا صبح فکرم درگیر بود تا دل و زدم ب دریا خطاشو پاک کردم از اسمساش نمیتونستم دل بکنم رها کردم ساعت ۵ صب ب رفیقم گفتم . گفت میام باید شیرینی بدی گفتم ۵ صب ؟ گفت اره حلیم ;)
از وقتی ک حلیم و دادم بازم دو ماه گریه کردم تک و توک
تو دور همی با ی پسره آشنا شدم دو سال بود حدا شده بود
اونم عین خودم روز اول برای اونم گریه کردم
گفت روزی از این مسیر. رد میشیم و تو یادت نیست
راست میگفت دو ماه بعد گفت یادت میاد اینجا چی گفتم ؟
گفتم ن چی ؟ گفت حتی حرفمم یادت نیست
اون پسره عین خودمه انگار برادر دوقلومه همه چیمون یکیه شده بهترین
سبب شد هدف دار بشه زندگیم
من دایی سیوش کردم ک اگه خاست با دختر دوست بشه کسی نگه این دختره کیه شدم خاهر زادش و اون داییم
پسر برادرشم شده بازم بهترین و کار را انداز ترین آدم واسم
ب قول خودش میگفت یادته روز اول اگه دوست دخترم میشدی هیچ وقت انقدر کش دار نمیشد ک باهم پشت پنجره هواپیما بشینیم بریم سنگاپور
ایشالا بیاد تو زندگیت همچین آدمی
میاد مطمئن باش اصلا نذار انرژی منفی بیاد