از ساعت ۷ شب شروع شد و گروه موسیقی زنده اورده بودن و یه یه سره تا ساعت ۱۰ زدن ...خبلی خیلی همه چی خوب پیش رفت یعنی حرف نداشت.
ساعت ۱ نصف شب رسیدیم در خونه شون.
گوسفند کشتن و بعدش داشتن عروس رو پیاده میکردن که یهو دیدیم چند تا ترقه و نورافشانی زدن...
بعد ازچند دقیقه یهو یکی از همسایه ها وسط200 ۳۰۰ نقر ادم داد ژد و فحش داد که من بچه ام داره گریه میکنه و از خواب پاشده
یکی از خانواده عروس هم از شانس کنار همسایه بود و به شدت دعوایی باهاش دست به یقه شد و بزن بزن رااه افتاد و تا یک ربع این درگیری ادامه داشت و اخرم دیگه نفهمیدیم چی شد...
واقعا براش ناراحت شدم همه چی خوب پیش رفت و اون لحظه اخر به خاطر بی عقلی نمیدونم کی این اتفاق افتاد و....شب رویایی شیرینشون تلخ تموم شد.
خیلی ناراحتم براش و میدونم که خودش خیلی خیلی ناراحته
نظر شما چیه؟
کاری میتونم براش بکنم؟
بنظرتون نمیشد همسایه دندون به جیگر بزاره و مثلا فردا صبح میرفت در خونشون دعوا؟اون لحظه دیدید عروس دامادن رعایت میکرد؟
هووفف نمیدونم
دوست دارم درموردش خرف بزنیم