2821
2789
عنوان

دیشب عروسی دوستم بود و اخرکار

914 بازدید | 39 پست

از ساعت ۷ شب شروع شد و گروه موسیقی زنده اورده بودن و یه یه سره تا ساعت ۱۰ زدن ...خبلی خیلی همه چی خوب پیش رفت یعنی حرف نداشت.

ساعت ۱ نصف شب رسیدیم در خونه شون.

گوسفند کشتن و بعدش داشتن عروس رو پیاده میکردن که یهو دیدیم چند تا ترقه و نورافشانی زدن...

بعد ازچند دقیقه یهو یکی از همسایه ها وسط200 ۳۰۰ نقر ادم داد ژد و فحش داد که من بچه ام داره گریه میکنه و از خواب پاشده

یکی از خانواده عروس هم از شانس کنار همسایه بود و به شدت دعوایی باهاش دست به یقه شد و بزن  بزن رااه افتاد و تا یک ربع این درگیری ادامه داشت و اخرم دیگه نفهمیدیم چی شد...

واقعا براش ناراحت شدم همه چی خوب پیش رفت و اون لحظه اخر به خاطر بی عقلی نمیدونم کی این اتفاق افتاد و....شب رویایی شیرینشون تلخ تموم شد.

خیلی ناراحتم براش و میدونم که خودش خیلی خیلی ناراحته

نظر شما چیه؟

کاری میتونم براش بکنم؟

بنظرتون نمیشد همسایه دندون به جیگر بزاره و مثلا فردا صبح میرفت در خونشون دعوا؟اون لحظه دیدید عروس دامادن رعایت میکرد؟

هووفف نمیدونم

دوست دارم درموردش خرف بزنیم

اون همه آدم یکی نبود بکشونه به گوشه مهمون و اون همسایه رو ؟!!

.آهای با تو حرومزاده م که نمیبینی و نمیخوای ببینی که نوشتم متاهل .من فقطط تو رو یه حرومزاده میدونم ..به شناسنامه ت قناعت نکن برو یه تست دی آن ای بده تا بفهمی که واقعا یه حرومزاده ای .و بابات اونی نیست که اسمش تو شناسنامته 🤣🤣😂😂😏😏اونی که حلال زاده ناموس میدونه چیه ..اما تو حالیت نیست ناموس چیه .چون تو خانواده تون بی ناموسی موج میزنه و عادیه .... من برای آنها کسی بودم که برای خود آرزو داشتم💔💔. عادلانه نیست بی تو سر کنم ؛بی هوای تو

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

دیگه ساعت ۱ رفتن بعد اون همه بزن بکوب خونه دیگه نیاز به نور افشانی و ترقه بازی نبود حتما شورش رو در اوردن.

از همه چیز خستم💔اکثر کامنتهای منو با لحن مهربون و بدون نیش و خشونت کلا بخون(⌒‐⌒)

بعضیا بچه مریض دارن شاید قلب بچش مشکل داشت تو خواب تکون خورده شاید اتیسم داشته ترسیده شاید هزار یه مشکل دیگه اون همسایه از سر خوشی اینجور نشد به ستوه اومده بود

از ما بپرس ک بگوییم درد چیست مشتی صغیر مصلحت عام میکنند🤍 ترومای من این بود ک باید از خودم در برابر کسایی دفاع میکردم ک قرار بود مراقب من باشند

نظری ندارم اگر خیلی دیروقت نبوده اشکال نداره، 

یه بار همسایه ماهم عروسی داشتن تو باغ، سه صبح اومدن خونه،شهر ما رسم تفنگ و..نداره

  برادر دوماد رفت رو پشت بوم، یه تیر انداخت

ینی ما با سکته هممون بیدار شدیم خیلی مزخرف بود


فقط ترقه و نورافشانی داشتن

ترقه و نور افشانی شون تو تالار میزدن و برمیگشتن

من هم شاید مجردی درک‌نمیکردم اون همسایه رو ولی الان که متاهلم و بچه ام مشکل قلبی داره میدونم چقدر سخته بچت با شرایط خاص باشه و تو خواب بترسه و حالش بد شه تازه فکر کن وقتی اعتراض کنی یه گاو بیاد بزننت چقدردلم برای همسایه سوخت

از ما بپرس ک بگوییم درد چیست مشتی صغیر مصلحت عام میکنند🤍 ترومای من این بود ک باید از خودم در برابر کسایی دفاع میکردم ک قرار بود مراقب من باشند

فقط ترقه و نورافشانی داشتن

ادم خودش توی عروسی باشه متوجه نمیشه ولی واقعا ازار دهنده هست  این کار نمیگم کارش درست بوده ولی این که میگن یه شبه حالا تحمل کن هم نمیشه. باید مراعات کرد 

از همه چیز خستم💔اکثر کامنتهای منو با لحن مهربون و بدون نیش و خشونت کلا بخون(⌒‐⌒)
2825
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792