اول بگم که بابام اینا ۳ تا برادرن
مامان بزرگ ک بابا بزرگم خیلی سنشون بالاست و کلی کار دارن ؛ از دکتر و تمیز کاری خونه اشون بگیر تا خرید و این چیزا
توانایی انجام هیچ کاری رو ندارن
۲ تا عمو هام به همراه زناشون خودشونو کشیدن کنار ، انگار نه انگار پدر مادر دارن
هیچ سراغی نمیگیرن
حتی زنگ نمیزنن حال این پیر زن و پیر مردو بپرسن
ما اگه نبودیم صد درصد اینا راهی خونه ی سالمندان میشدن
مامانم تقریبا ۷ ساله دم به دیقه زحمت پدرشوهر و مادرشوهرشو میکشه ، بخدا حموم میبرتشون
خونه شونو مثل دسته گل نگه میداره
غذاشونو با هزار تا ظرافت میپزه
دکتر و بیمارستان میبره
امروز از شدت خستگی زیاد زیر سرم رف . بالاسرش که بودم گریه میکرد میگف بخدا خسته شدم ، بریدم انقد هر روز دارم مث چی جون میکنم از طرفی هم نمیشه ول کرد خداییم بالاسر هس . زمین میچرخه و ماعم بالاخره پیر میشیم...
اینم بگم که ما بارها با عموم اینا حرف زدیم که کارهارو تقسیم کنن ولی اصلا زیر بار نمیرن
بنظرتون چیکار باید کنیم ؟