بیست و پنج بهمن بود چهارشنبه بود یه دختر شاد بودم اون روز کلی با دوستام زدیم و رقصیدیم کلی خوش گذشت اون پیک نیک دخترونه
حتی موقع برگشت نم نم بارون شروع به باریدن کرد
ولی لعنت بر عصر اون روز که از عصر عاشورا برای من درناک تر بود
الان ۲ ساله که زندگی هنوز برای من زمستونیه
خسته ام