پسر داييم عين داداشمه از اول باهم بزرگ شديم(از وقتى به بلوغ رسيده خيلى رو مخ شده حرفاش)
بعد من رژ براق زده بودم بعد عروسى اومده بوديم خونه مامانبزرگ داماد بعد ما تو آشپزخونه بوديم من داشتم از اپن آشپزخونه كل خونه رو رصد ميكردم يهو اومد گف اگه رژت برا جذب شوهر آيندته بايد بگم كه سليقه ٩٩درصد پسرا همچين رژى نيس🫤
منم بهش گفتم من دنبال رضايت اون ٩٩درصده نيستم دنبال اون يه درصديم كه تو هر كشور فقط يدونس😑😂
بعدش پسر داييم از آشپزخونه آبو برداشتو رفت
يهو پسره دختر دايى مامانم گف اگه من جزو يه درصدا باشم چى؟ گفتم تو پشماشونم نميتونى باشى:/
هيچى ديگه بعدش خشكم زد سكوت كردم رفتم پيش مامانم اينا
حس ميكنم خيلى حرف اسكلانه ايى زدم از اولش نبايد اون حرفو ميگفتم
با پسره دختر دايى مامانم دفعه اولى بودش كه حرف زدم و خيلى بد شد :))