2777
2789
عنوان

شوهرم اصلا دوسم نداره خیلی عذاب میبینم هرروز

| مشاهده متن کامل بحث + 3240 بازدید | 118 پست
😔😔😔😔😔😔

ببخشید میپرسم عزیزم نامزدت یه بار جدا شده؟

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

فقط از دنیا یکیو دارم حرفامو بگم‌که همین نی نی سایت هست و‌ غم دلم کجا بگم بی معرفتی هست اینجا هم بنویسم مردم تاسف بخورن ب حالم اما دلم خونه و خیلی بهم بی توجهی میشه و بعضی وقتا بعضیا میبینم حسرت میخورم میگم خدایا زندگی من چرا اینجوره

۴ساله ازدواج کردیم عقدیماز اول هم تمایل ب بیرون رفتن نداشت همون ۴ماه اول میرفتیم بیروناوائل ازدواج ب ...

چه بد پس از اونایی هست که حرف باباش روش تأثیر داره معلوم میشه آدم درونگرای هست علاقه به بیرون رفتن نداره دوست داره تنها باشه و توی عالم خودش باشه جمله احساسی بهت میگه اینجوری اگه باشه خیلی بده نه باهات حرف بزنه نه احساسی بهت داشته باشه خیلی سخته واقعا 

پیش ی دعانویس رفتم گفت قبلا یکی تو زندگیش بوده که هنوز تو فکرشه

ببخشید که اینو میگم عزیزم من هم شرایطم مثل همسرت بود گاهی اوقات بعضی ادم ها رو نمیشه فراموش کرد و یا بهتره بگم خودمون نمیخواییم چون ترجیح میدی تو فکر اون ادم باشی تا زمان حال و ادم کنارت نه اینکه ادم کنارت خوب نیست حتی شاید بهترم باشه ولی بخشی وجود ادم تو گذشته گیر میکنه من همسرم از اقایی که تو گذشتم بود از همه لحاظ سرتره اما واقعا نمیشد فراموشش کنم و امروز که کم کم داره اوضاعم با همسرم بهتر میشه به خاطر اینکه پذیرفتم بخشی از وجودم قراره تا ابد پیش اون اقا باشه و کمی از قلبم رو برای همسرم باز کنم و بنظرم شما حتما حتی اگه همسرت نیومد برو پیش مشاورو اینکه اگر همسرت از اول بت نگفته بود بنظرم هر طور شده طلاق بگیر چون هر ادم لایق محبت دیدنه 

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

ببخشید که اینو میگم عزیزم من هم شرایطم مثل همسرت بود گاهی اوقات بعضی ادم ها رو نمیشه فراموش کرد و یا ...

دلم پر درده عزیزم نمیدونم‌چی‌بگم بهش چون خودمو چندبار کوچیک کردم دیگه بسه

دلم پر درده عزیزم نمیدونم‌چی‌بگم بهش چون خودمو چندبار کوچیک کردم دیگه بسه

تا بحال پیش مشاور رفتی ببین عزیزم تو هم حقته عشق رو بچشی اینکه همسرت فکرش یه جای دیگس مقصر اونه بنظرم اول سعی کن درستش کنی اگه نشد طلاق بگیر نمیتونی عمر و جونیت رو حرو کسی کنی که جای دیگه سیر میکنه و مطمئن باش چیزی که زیاده مرده(من همسرم از اول از شرایط افسردگی من خبر داشته و حتی اون اقا رو دیده بود و میدونست دوستش دارم و تو خاستگاریمون بهش گفته مسئله رو)

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

تا بحال پیش مشاور رفتی ببین عزیزم تو هم حقته عشق رو بچشی اینکه همسرت فکرش یه جای دیگس مقصر اونه بنظر ...

دلش اصلا پیش من نیست تنها چیزی ک دوس داره اینه بچه بیاریم بعد عروسی تا الان زیاد بهم محبت نکرده اصلا نمیذونه بیرون چیه تفریخ چیه

دلش اصلا پیش من نیست تنها چیزی ک دوس داره اینه بچه بیاریم بعد عروسی تا الان زیاد بهم محبت نکرده اصلا ...

عزیزم تو خودت به خودت برس با دوستات وقت بگزرون برو باشگاه بیرون این ور اون ور ارایشگاه و اصلا بچه دار نشو تا پیش مشاور نرفتی  شاید بچه دار شدن کمک کنه به زندگیتون من خودمم نمیدونم از یه مشاور بپرس حتما

به او سلام نکردم، نه از بی‌مهری، که از دانستن. دانستن اینکه بعضی پیوندها، حتی اگر با لبخند آغاز شوند، پایانی جز درد ندارند. و ای کاش هیچ وقت نمی‌دانستم که تو آغاز دردی و آغاز پایان تمام من؛ پایان آرزوهای هزار رنگ دخترانه‌ام، پایان تمام زنانگی‌های رخنه کرده در وجودم. و من می‌دانستم که با آغاز تو، پایان خود را آغاز می‌کنم. و من رهایی از بند آغوشت را برگزیدم، که باز هم پایانی جز به آغوش کشیدن خاکستر آرزوهایم نداشت. و امروز در امتداد درد رها کردنت، به خود می‌پیچم. و این کم‌ترین بهایی است که تلاقی نگاه‌هایمان بهم داشت. و من ناگزیرم که بپذیرم، تو برای من در عظمت یک رویا باقی خواهی ماند. این درد آمیخته به عشق و حسرت، آخرین مرثیه‌ای بود که تو برای من باقی گذاشتی. و ما از آغاز وارثان درد بودیم و سال‌هاست که محکومیم به تحمل... تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی.و اینکه با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام. یاد تو هنوز در قلبم زنده است، اما سایه‌ات بر زندگی‌ام سنگینی می‌کند. هر لحظه‌ای که بدون تو می‌گذرد، حسرتی عمیق در دل من می‌افزاید. تو به من آموختی که چگونه عاشق باشم و چگونه درد را احساس کنم. در یاد تو، لبخندها و اشک‌هایم گره خورده‌اند و هر خاطره‌ای از تو را به عنوان یک نشانه از عشق و فقدان می‌نگرم.و بزرگ‌ترین آموخته‌ام در این مبارزه نابرابر این بود که غم، بهایی است که برای عشق می‌پردازیم. و دردناک‌ترین قسمت آن این بود که هیچ وقت ندانستی دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن... و تو نمیدانی چه رنجی‌ست، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.

عزیزم تو خودت به خودت برس با دوستات وقت بگزرون برو باشگاه بیرون این ور اون ور ارایشگاه و اصلا بچه دا ...

عزیزم چرا وقتی تا من هستم ارزشی نباید داشته باشم و بچه باسد باعث بشه ارزش داشته باشم!؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  16 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  15 ساعت پیش