پری رور عروسی داییم بود مهمونا تو خونه ی ما خوابیدن این دو روز رو اینا یه پسر داشتن اونم آورده بودن 15 سالش بود فک کنم بد جور عاشقش شدم امروز صبح رفتن. منم دیشب یکم ناراحت بودم مامانش منو کنار زد توی حیاط به من گفت که ناراحت نشو برای همه اتفاق میوفته بعد به شوخی گفت اینجوری کنی هیچکی تو رو نمیگیره
منم به شوخی گفتم خدا کنه کسی منو نگیره
بعد یادم رفته چی گفت ولی یادمه یه چیزایی درباره ی نمیدونم عروس من بشی اینا گفت
میدونم شوخی بودا ولی خیلی بهش دلبستم
البته من از اون آرایش کنا نیستم فقط عروسیا آرایش میزنم
پسر هم لات اینا نیست سیگارم نمیکشه