دیروز شوهرم و پسر 3سالم رفتن باغچه نگا کنن برای اجاره میوه هاش صاحب باغ هم مرد بود حالا دیروز پسرم اومده میگه یه زن اومد سوار ماشین شد بعد رفت خونشون هر چقد میپرسم دیگ نمیدونه به شوهرم گفتم دعوا کردیم میگ از خودش در میاره من زن و چرا پیش بچه سوار. کنم که چی بشه
من مادریام که روزی خونهاش از صدای بچههاش گرم بود، اما حالا بدون حضور دائمیشون زندگی میکنه.از همسر اولم جدا شدم، حالا در کنار همسر جدیدم مسیر تازهای رو شروع کردم…بچههام رو میبینم، از دیدنشون محروم نیستم— اما درد من، فقط ندیدن نیست…درد من اینه که نمیتونم هر روز، هر لحظه، مادری کنم همونجوری که دلم میخواد.مادری، فقط به اسم و دیدار نیست… به لمس لحظهلحظههاست.و من هنوز مامانم، با تمام جانم.لطفاً اگه داستان زندگیمو کامل نمیدونید، با قضاوت یا نگاه سنگین، زخم تازه نزنید.گاهی یه مادر، بچههاش رو داره… اما هنوز دلش واسه مادری کردن تنگه:)
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
خیلی هوشش زیاد میشه تو این چیزا و همیشه غصه میخوره من برادر زادم آنقدر غصه مشکلات پدر و مادرش و خورد که الان بیماری خود ایمنی گرفته
آقایون در تاپیکهام شرکت نکنید و درخواست دوستی هم نفرستید لااقل نی نی سایت و بذارید واسه خودمون باشه اه. دوستان تاریخ تولدم رو اشتباه زدم چون گیر داده بود که وارد کن منم یه چرتی وارد کردم