ازصبح دارم تا اخرش شب کارمی کردم بشور بپز وکلی کار دیگه مهمان داری همه داشتن حرف میزدن می خندیدن منم مثل بقیه مادر بی عقل منم یه ثانیه یه بار رو اعصابم بود ارو بخند اروم حرف بزن نه جلو مهمانها غذا نخور اونا هم داشتن می خوردن من تو اشپزخونه بودم کاری کرد داد زدم اخرش فهم شعور صفر از اونور داداش نجسم اخر سر اومد شام کوفت کنه بهش گفتم مهمان داره میاد گفتم شاید راحت نباش جلو مهمانها فحش کشم کرد
به شانس بگوید ماهنوز زنده ایم یک شب هم درخانه ی مارا بزند
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
توام ی دفعه با تمام توان داد بزن نزار بزنن تو سرت جسارت داشته باش میگه نیا سر سفره تو نمیری؟ از دفعه بعد دیگ برو کتک میخوری بخور ولی زندگیتو عوض کن نزار یک توسری خور افسرده شی
کلا عادتش مهمان میاد چرت پرت بلد بگه تکرار کنه روزگارشو سیاه می کنم که ولش می کنم با مهمانهاش تا اد ...
🥲داد نزن دوبار کار براش انجام نده ادب بشه 😄ولی چه مادرا مقتدری دارید من پسرم حرف عادی می زنم نازش می کشم می خواد بخورتم والا ازش می ترسم ،دختر خواهرم همین طور از بس هاپارتی 🥴