هیچی من با اینکه ازش خوشم میومد وابستگی زیاد اون پسر منو میترسوند و باعث میشد عقب نشینی کنم اما واقعا دوستش داشتم.
بعد ک دعوامون شد و اون خودشو از وابستگی نجات داد من رفتم سمتش. احساسش هنوز پابرجا بود و منم بهش حس داشتم.
یه شب یه خبر دروغ از من بهش رسید ک ب شدت بهش برخورد و تصمیم گرفتم کل علاقه ای ک بهم داره رو از روحش پاکسازی کنم (ک اینکارم امکان پذیره چون علاقه ش مربوط ب من بود و داشت بهم آسیب میزد و از دل منم مهرش بیرون نمیرفت تا اون بهم علاقه داشت، امتحان کنی میفهمی چی میگم)
همون شب دیگه بلاکم کرد و رفت برا همیشه
منم یه نفس راحت کشیدم واقعا رها شده بودم.